فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٧٧ - ه
است.» (تعلقات) ابن رشد گويد: «اين همانى عبارت است از جهات معادل جهات وحدت يا جهاتى كه واحد به آنها اطلاق مىشود. اين همانى ممكن است در عدد باشد؛ مانند چيزى كه داراى دو اسم است مثلا: محمد (ص) فرزند عبد الله است؛ و ممكن است در نوع باشد مثل اينكه بگوييم: تو در انسانيت (مثل) من هستى، و ممكن است در جنس باشد مثل اينكه بگوييم: اين اسب در حيوانيت (مثل) اين خر است، و ممكن است در نسبت يا وضع يا عرض باشد.» (تلخيص ما بعد الطبيعه) خلاصه اين همانى به چند معنى به كار مىرود:
١- اين همانى به معنى شىء واحد است، اگر چه ممكن است اين شىء واحد داراى دو اسم باشد. مثل اينكه بگوييم: درياى مازندران همان درياى خزر است.
٢- اين همانى به شخص (و آنچه شبيه شخص باشد) اطلاق مىشود، و اين در هنگامى است كه شخص، با وجود تغييراتى كه در مراحل مختلف عارض وجود او مىشود، وحدت خود را حفظ كند. بنا بر اين، جوهر اين همانى است گر چه اعراض آن در تغير است، و «من» با وجود تغييراتى كه بر احوال او عارض مىشود، اين همانى است.
٣- دو موضوع يا دو مطلبى كه، با وجود اختلافات موجود در آنها، داراى صفات مشترك باشند، اين همانى دارند، به اين جهت گفتهاند: حدود منطبق يا متحد، حدودى است كه بتوان، بدون لزوم خطا، يكى از آنها را در جاى ديگرى قرار داد. اما لايب نيتس معتقد است كه دو شىء نمىتوانند از هر جهت منطبق بر يكديگر باشند، زيرا اگر دو شىء، از هر جهت متحد باشند، يك شىء است نه دو شىء مختلف.
هوى
فارسى/ هوس- آرزو
فرانسه/Passion
انگليسى/Passion
لاتين/Passio
هوى در لغت به معنى ميل، عشق و شهوت است. مثلا مىگويند فلانى تابع هواى خويش است، و اين هنگامى است كه قصد ذم او داشته باشند، و يا مىگويند: فلانى اهل هواست، يعنى از راه راست منحرف شده است.
هوى اصطلاحا عبارت است از ميل شديد به چيزى كه مورد علاقه و مطلوب است، چه پسنديده باشد چه ناپسند. اين عاطفه با انفعالات و تصورات مختلفى همراه است، و فرق آن با مطلق ميل يا ميل ساده، در مدّت و شدّت و غيرت و قدرت و حمله است. بنا بر اين، عشق هوى است، زيرا ميل شديدى است كه بر نفس چيره مىشود و آن را از توجه به غير معشوق باز مىدارد و متصف بر غيرت است و بر عقل مسلط است، همچنين است ميل به شرب خمر كه نمىتوان آن را هوى به حساب آورد مگر وقتى كه شدت يابد و بر نفس چيره شود و عادت انسان شود.
قدما لفظ هوى را به «ميل نفس به شهوات لذت بخش غير شرعى» اطلاق مىكردند (كليات ابو البقاء) به اين جهت هوا را مذموم مىدانستند و مىگفتند هوا انحراف از حق است. اما متأخران بين هواى عالى مثل علم دوستى و هوى پست مثل بخل و هواى متوسط مثل عشق، فرق گذاشتهاند.
اما در نظر آنان تمام اين انواع هوى داراى صفات مشتركى است. اين صفات عبارت است از: اجتماع، تركيب و توحيد اجزاء نفس و توجيه آن به سوى هدف واحد، زيرا هوى نظام اميال طبيعى را تغيير مىدهد و به اشياء ترتيب تازهاى مىبخشد.
چون لفظ «Passion به مقوله ارسطوئى انفعال اطلاق مىشود، دكارت اين لفظ را به تمام انفعالات نفسانى، از قبيل اعجاب، حب، بغض، رغبت، شادى و اندوه، اطلاق كرده است. اما گستراندن معنى هوى به اين نحو، نظر به اينكه شامل و جامع انفعالات متباين است، خالى از ابهام نيست. پس مفهوم و تعريف هوى را بايد محدود كنيم به اينكه: هوا ميل شديدى است كه بر نفس چيره مىشود و بر تمام اميال آن حاكم است و آن را به سوى هدف واحدى هدايت مىكند.
هويّت
فارسى/ تشخص
فرانسه/Identite
انگليسى/Identity
لاتين/Identitas
الف- هويت اصلا عربى نيست «اما بعضى مترجمان