فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٤٠ - ن
كاربرد روانشناسى عموما، دانشى است كه دست آوردهاى دانش روانشناسى را در حل مشكلات عملى به كار مىبرد، مشكلاتى از قبيل مشكلات برنامه ريزى، آگهى، و تبليغات.
اما كاربرد روانشناسى به نحو خاص علمى است كه فنون روانشناسى علمى (نظرى) را در حل مشكلات عمومى انسان به كار مىبرد.
نفس الحسية
فارسى/ روح بخارى
فرانسه/Ame sensible
انگليسى/Anima sensibilis ,ou Spiritus Vitalis
روح بخارى به معنى روح حيوانى است و آن عبارت است از «جسم لطيفى كه منبع آن قلب است و از طريق، رگها به ساير اجزاء بدن مىرسد» (تعريفات جرجانى) و يا اينكه يك جوهر مادى محض است و يا تركيبى از آتش و هوا است. بيكن گويد:
«روح بخارى جوهر مادى است كه حرارت، آن قدر آن را منبسط مىكند كه نامرئى مىشود. يعنى رقيقه سيّالى است مركب از آتش و هوا ... روح بخارى محرك اصلى حيوان است و جسم حيوان آلتى در دست آن است اما در انسان روح بخارى در اختيار نفس ناطقه است.»
نفس الحيوانية
فارسى/ جان حيوانى
فرانسه/Ame animale
انگليسى/Animal soul
جان حيوانى عبارت است از كمال اول براى جسم طبيعى آلى، از اين جهت كه چنين جسمى مدرك جزئيات و متحرك به اراده است و داراى دو قوّه است:
قوّه محركه و قوّه مدركه، قوّه محركه خود بر دو قسم است:
فاعله و باعثه. قوه باعثه قوّه تمايل و اشتياق است و داراى دو بخش است: شهوانى و غضبى. قوّه فاعله قوهايست كه در اعصاب و عضلات پراكنده است و مىتواند عضلات را به حركت آورد و زردپىها و بندها را به طرف مبدأ جذب كند و يا آنها را سست و شل كند و يا طول آنها را زياد كند بطورى كه زردپىها و بندها در خلاف جهت مبدأ حركت كنند.
قوّه مدركه به دو قسم تقسيم مىشود:
قوهاى كه از داخل درك مىكند و قوّهاى كه از خارج درك مىكند. مدركه خارجى عبارت است از حواس پنجگانه. (ابن سينا نجات) مدركه داخلى عبارت است از حواس باطنى يا داخلى.
«بعضى از اين قوا، صور محسوسات را و بعضى ديگر معانى محسوسات را درك مىكنند. بعضى از اين قوا هم درك مىكند و هم عمل مىكند و بعضى فقط درك مىكند و عمل نمىكند. ادراك بعضى از آنها اولى و ادراك بعضى ديگر ثانوى است.» (همان منبع) جان حيوانى مترادف جان حاسّه يا حسكننده است.
نفس العالم
فارسى/ جان جهان
فرانسه/Ame du monde
انگليسى/Soul of the World
لاتين/Anima mundi
جان جهان، اصل وحدت و حركت جهان است و همچنانكه جان ما جسم ما را تدبير مىكند، جان جهان هم جسم جهان را تدبير مىكند شلينگ اين مفهوم را چنين توصيف كرده است: جان جهانى بين جهان اندامى و جهان غير اندامى پيوند برقرار مىكند و تمام طبيعت را در يك جسم كلى واحد گردآورى مىكند.
گروهى از هواداران نظريه وحدت وجود به وجود جان جهانى معتقدند و اين مفهوم در نظر بعضى از آنان مانند خدايان است و در نظر بعضى ديگر در مرحله متوسط بين خدا و موجودات محسوس قرار دارد. در نظر افلاطون، جان جهانى.
منشأ نظم و انسجام جهان است.
جان جهان مترادف نفس كل است و نفس كل «در مقايسه با عقل كل، مجموع جوهرهاى غير جسمانى است كه اين جواهر، بر اساس اختيار عقلى اجسام آسمانى را تدبير مىكنند و به حركت مىآورند و جوهر غير جسمانى كه كمال اول براى جرم اقصى است، آن را به حركت مىآورد،