فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦١٣ - تكمله
ممارست كوشش ممتدى است كه توسط آن اصول و مبادى علم به اجرا گذاشته مىشود. مثلا مىگويند ممارست در پزشكى و ممارست در موسيقى و ...
ممارست مترادف سعى و كوشش عملى است و در مقابل دانش نظرى قرار دارد. مثلا مىگويند فلانى زبانشناس و زبان دان است اما دست به نوشتن نمىبرد. (رجوع كنيد به براكسيس، عمل).
ممتنع
فارسى/ ناشدنى
فرانسه/Impossible
انگليسى/Impossible
لاتين/Impossible
ممتنع چيزى است كه واجب و ممكن نباشد. «واجب الوجود موجودى است كه وجود آن ضرورى است و ممكن الوجود موجودى است كه وجود يا عدم آن ضرورى نيست.» (ابن سينا نجات) اما ممتنع الوجود چيزى است كه ذاتا مقتضى عدم است. در منطق و ما بعد الطبيعه ممتنع مترادف متناقض است. (رجوع كنيد به متناقض) اما در علوم طبيعى به معنى چيزى است كه نقيض قوانين طبيعت باشد.
امتناع «عبارت است از ضرورت اقتضاى عدم شىء در خارج» (تعريفات جرجانى) ابن سينا گويد: «جايز نيست كه مقتضى امتناع، وجود باشد. زيرا هر چيزى كه وجود آن ممتنع به ذات باشد نه ممتنع به غير، ايجاد نمىشود.» (نجات).
ممتنع مترادف مستحيل است، و آن به معنى چيزى است كه وجود آن ضرورة محال است. فرق ممتنع و محال اين است كه محال «چيزى است كه وجود آن در خارج غير ممكن است مثل جمع حركت و سكون در شىء واحد» (تعريفات جرجانى) در حالى كه ممتنع چيزى است كه مطلقا غير ممكن است. (رجوع كنيد به ضرورى ممكن).
ممكن
فارسى/ شدنى
فرانسه/Possible
انگليسى/Possible
لاتين/Possibilis
ممكن چيزى است كه متساوى بين وجود و عدم باشد و يكى از مقولات جهت است و حد وسط بين ممتنع و ضرورى است. ابن سينا گويد: «واجب الوجود وجودى است كه هرگاه غير وجود (معدوم) فرض شود، محال لازم مىآيد.
ممكن الوجود موجودى است كه هرگاه موجود يا غير موجود (معدوم) فرض شود، محال لازم نمىآيد. واجب الوجود، وجود ضرورى است. ممكن الوجود، وجودى است كه در هيچ طرف آن، يعنى در عدم آن و در وجود آن، ضرورتى نيست.» (نجات).
ممكن به دو معنى است: اول سلب ضرورت كه يا بر حسب نفس الامر است و امكان ذاتى و امكان خارجى ناميده مىشود، و يا بر حسب ذهن است و امكان ذهنى ناميده مىشود و آن امكانى است كه تصور طرفين آن كافى نيست بلكه ذهن در نسبت بين طرفين مردد است. (كشاف تهانوى) دوم وجود بالقوه كه آن را امكان استعدادى گويند. امكان استعدادى عبارت است از نحوه وجود چيزى كه بتواند موجود باشد اما عملا موجود نباشد. اين موجود بالقوه فعليت نمىيابد مگر اينكه شرايط اصلى وجود آن، تحقق يابد (چنانكه در ما بعد الطبيعه مطرح است) و يا اينكه شرايط وجود خارجى آن تحقق يابد (چنانكه در طبيعيات مطرح است.) هر آنچه تناقض نداشته باشد، مطلقا يا منطقا ممكن است. و هر آنچه داراى شرايط عام تجربى باشد طبيعة ممكن است. اصطلاح ممكن طبيعى به چيزى اطلاق مىشود كه با پديدارهاى طبيعى متناقض نباشد و يا با قوانين ثابت طبيعت مغايرت نداشته باشد.
ممكن طفيلى (Compossible( در اصطلاح لايب نيتس موجودى است كه بتواند با ممكن ديگرى موجود شود، مشروط بر اينكه بين آنها تعارضى وجود نداشته باشد. به شىء محتمل نيز ممكن اطلاق مىشود. كورنو گويد: شىء، در اصطلاح رياضيات و ما بعد الطبيعه، يا ممكن است يا غير ممكن. اما در اصطلاح علوم طبيعى، معمولا چنين گفته مىشود كه: تمايل پديدارهاى طبيعى به حدوث و وقوع متفاوت است و درجه امكان تحقق آنها در واقع با تعداد دفعاتى كه اشياء در آن بالفعل تحقق مىيابند، متناسب است. معنى اين مطلب اين است كه احتمال رياضى، مقياس امكان طبيعى است، و هر يك از اين دو (يعنى امكان طبيعى و احتمال رياضى)