فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٠٩ - تكمله
هر پديده طبيعى ضرورى است زيرا پديدار طبيعى را نمىتوان فقط در مكان محدود كرد بلكه حدوث آن، همزمان در مكان و زمان واقع مىشود.
مكتسب
فارسى/ دست آورد
فرانسه/Acquis
انگليسى/Acquired
لاتين/Acquisitus
مكتسب به معنى چيزى است كه به طبيعت شىء افزوده مىشود.
١- در زيستشناسى، مكتسب در مقابل فطرى و ارثى است. مىگويند صفات اكتسابى كه مقصود، تغييراتى است كه در طول زندگى به طبيعت فرد افزوده مىشود. جز اينكه علماى تطوّر كه به وراثت صفات اكتسابى معتقدند، اين صفات را نسبت به فرد، فطرى و نسبت به نوع اكتسابى مىدانند.
٢- در روانشناسى، مكتسب در مقابل بىواسطه اولى و فطرى است و به معنى صفتى است كه از طريق نشاط و كوشش خودبخودى يا تجربه، به طبيعت فرد افزوده شود.
مىگويند ادراكات اكتسابى كه مقصود ادراكاتى است كه در مقابل ادراكات طبيعى قرار دارد و ادراكات طبيعى ادراكاتى است كه مستقيما توسط يكى از حواس درك مىشود. بنا بر اين ادراك اكتسابى نمىتواند نتيجه آگاهى حسى مستقيم باشد بلكه نتيجه تجربه و تربيت و استدلال است.
٣- علم اكتسابى علمى است كه از طريق نظر عقلى و كوشش شخصى حاصل مىشود و در نظر صوفيان در مقابل علم لدنّى قرار دارد كه از طريق كشف براى نفس حاصل مىشود.
ملائم و منافى
فارسى/ موافق و ناموافق
فرانسه/Agreable desagreable
انگليسى/Agreeable disagreeable
موافق چيزى است كه متناسب با ذوق انسان باشد و انسان آن را بپذيرد. موافق در مقابل ناموافق قرار دارد، و آن چيزى است كه مورد تنفر انسان است.
بين موافق و لذيذ فرق گذاشتهاند، و همچنين بين ناموافق و دردناك. در اين مورد گفتهاند: هر موافقى لذيذ نيست و هر ناموافقى دردناك نيست. زيرا شرايط لذّت و درد اخص از شرايط موافق و ناموافق است. مثلا: قلقلك توليد لذت مىكند اما اگر ادامه يابد تبديل به احساس ناموافق مىشود.
و چه بسا كه احساسى موافق نفس باشد، بدون اينكه داراى شرايط لذت باشد. پس موافق اعم از لذت است و دردناك اخص از ناموافق است. (رجوع كنيد به الم، لذت).
ملاحظه
فارسى/ مشاهده
فرانسه/Observation
انگليسى/Observation
لاتين/Observatio
مشاهده به عمل حس اطلاق مىشود، چه حس ظاهرى باشد و چه حس باطنى. مشاهده يكى از اقسام شناخت تجربى است كه مبتنى بر توجه به شىء در حالت بيدارى و هوشيارى است، به منظور اينكه شىء چنانكه هست و بدون تغيير و تبديل شناخته شود. مشاهده در مقابل آزمون قرار دارد.
اما اين تقابل نسبت به روش دانشمندان متفاوت است.
زيمّرمان (Zimmermann( گويد: مشاهده عبارت است از بررسى پديدارهاى طبيعت، چنانكه هستند، در حالى كه آزمون عبارت است از دخالت در جريان طبيعى براى تغيير دادن پديدارهاى آن و مشاهده آنچه از اين تغييرات به وجود مىآيد.
كلود برنارد بين مشاهده و آزمون فرق گذاشته و گفته است: آزمون گر، پديدارها را چنانكه در طبيعت وجود دارند مورد مشاهده قرار نمىدهد، بلكه آنها را در موقعيتهايى كه خود به وجود آورده، مشاهده مىكند، يعنى به منظور خاصى در پديدارها ايجاد تغيير مىكند. به همين جهت در نظر او، تجربه، مشاهدهايست كه به منظور خاصى ايجاد شده است.
و اين غايت نسبت به تفكرى كه آن را ايجاد كرده است، متفاوت است. اگر دانشمند فكرى داشته باشد كه بخواهد آن