فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٠٢ - م
سخن بر فكر گوينده آن، دلالت تابلو راهنمائى به جهت امتداد جاده، دلالت سكوت بر اقرار و دلالت گريه بر اندوه، از اقسام و انواع معنى است.
فرق معنى و مفهوم اين است كه مفهوم همان صورت ذهنى است، خواه در مقابل لفظى وضع شده باشد خواه وضع نشده باشد، در حالى كه معنى آن صورت ذهنى است كه در مقابل آن لفظى وضع شده است.
معانى جمع معنى است و به اصول هر يك از علوم اطلاق مىشود. مثلا مىگويند: معانى رياضى يا معانى فقهى.
هر معنايى داراى دو جنبه است: جنبه ذهنى و جنبه عينى. جنبه ذهنى معنى عبارت است از مجموع احساسهاى شخصى و صور ذهنى و ادراكى كه لفظ دال بر آنهاست. اين جنبه معانى با اراده گوينده بر فهماندن و اراده شنونده بر فهميدن مطلب، توأم است. پس اگر هر لفظى نتواند يك صورت ذهنى در نفس رسم كند، تفاهم بين مردم ممكن نيست؛ با وجود اين، صورتهاى ذهنى كه لفظ آنها را در ذهن مىپرورد، در افراد مختلف، متفاوت است. علت اين اختلاف معانى، تفاوت تصورات و تمايلات و خواستها در افراد است. چه بسا لفظى در ذهن كسى معنائى را برانگيزد، غير از معنائى كه در ذهن ديگرى برانگيخته است.
اگر غير از اين بود، دلالت الفاظ بر معانى نزد افراد و جوامع متفاوت نبود.
جنبه عينى معانى عبارت است از آنچه به طريق استعمال و قرارداد و اصطلاح در مقابل الفاظ تثبيت شده است، به نحوى كه مضمون آنها در نظر افراد متفاوت يكى شده است. مانند معنى الفاظى كه در فرهنگها و نوشتههاى علمى درج شده است. معناى اين الفاظ دقيق و نحوه دلالت آنها روشن است و دستخوش تفاوت افراد نمىشود. شرط اصطلاحات علمى اين است كه مطابق معانى باشد و معنى آنها نزد دانشمندان متفاوت نباشد.
خلاصه معنى چيزى است كه لفظ دالّ بر آن است و يا تصور انتزاعى دقيقى است كه دال بر وجود عينى شىء است مانند تصور حقّ، عدالت، خير و سعادت.
معانى مشترك عبارت است از معانىيى كه فطره در ذهن موجود است مثل معانى بديهى و اوّلى.
معنى بسيط معنايى است كه در ذهن وجود دارد و فكر در تركيب آن دخالت نكرده است. مثل معانى بسيط به اصطلاح لاك. معنى مجرّد همان تصور است. (رجوع كنيد به تصور).
معيار
فارسى/ پيمانه
فرانسه/Norme
انگليسى/Norme
لاتين/Norma
معيار در اصطلاح اصوليان عبارت است از ظرف مساوى مظروف، مانند وقت براى نماز. در اصطلاح منطقيان معيار عبارت است از نمونه معين يا الگوى ذهنى كه شىء بايد مطابق آن باشد و مترادف عيار است و آن چيزى است كه نظم و اندازه شىء را تعيين مىكند، و نيز مترادف قاعده است، و آن قضيه كليهايست كه بر تمام اجزاء خود منطبق است، و يا يك نمونه آرمانى است كه احكام ارزشى توسط آن سنجيده مىشود.
پس در اخلاق معيار عبارت است از نمونه آرمانى و برترى كه معنى خير توسط آن سنجيده مىشود. در زيبايىشناسى، معيار وسيله اندازهگيرى ارزش آثار هنرى است. و در منطق عبارت از قانون استنتاج صحيح است. در ارزششناسى (Axiologie( به معنى مقياس حكم بر ارزش اشياء است.
معيارى منسوب به معيار است و علوم معيارى در اصطلاح ووندت علومى است كه كار آن تعيين قواعد و نمونههاى ضرورى براى تحديد ارزشها است، مانند منطق، اخلاق و زيبايىشناسى. اين علوم در مقابل علومى است كه علوم تفسيرى ناميده مىشود كه مبتنى بر مشاهده و شناخت اشياء است چنانكه در طبيعت موجودند. اين علوم را مىتوان علوم خبرى ناميد، در مقابل علوم معيارى كه آنها را مىتوان علوم انشائى ناميد.
معيّت
فارسى/ همبودى
فرانسه/Simultaneite
انگليسى/Simultaneity
لاتين/Simultaneitas
معيت به معنى با هم بودن دو شىء است چه در زمان و چه از لحاظ منطقى.