فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٩٢ - م
نفس حاصل مىشود؛ از قبيل بديهيات، اوليات، و مبادى برهان. لايب نيتس گويد: آيا نفس در اصل داراى مفاهيمى است كه اشياء خارجى به مناسبتهايى، آنها را در ذهن به مرحله هوشيارى رسانده است، من در اين مورد با افلاطون همعقيدهام. رياضىدانان اين معانى را معانى عام گويند.
مشترك
فارسى/ مشترك لفظى
فرانسه/Homonyme
انگليسى/Homonym
مشترك لفظى است، كه بطور مساوى بر اشيائى اطلاق شود كه در حد و حقيقت با هم مختلفند. مانند عين كه به معنى چشم، چشمه، خورشيد و ... آمده است. اينها اشيائى است كه در حقيقت با هم مختلفاند (غزالى معيار العلم).
اما «اشتراك دو چيز، اگر در نوع باشد، مماثلت ناميده مىشود مثل اشتراك زيد و عمرو در انسانيت، و اگر در جنس باشد، مجانست ناميده مىشود مثل اشتراك انسان و اسب در حيوانيت، اشتراك در اعراض، اگر در كميت باشد، مساوات ناميده مىشود مانند اشتراك يك متر چوب و يك متر پارچه در طول، و اگر در كيفيت باشد مشابهت ناميده مىشود مانند اشتراك خون و شراب در سرخى، و اگر در اضافه باشد، مناسبت ناميده مىشود مانند اشتراك زيد و عمرو در فرزندى بكر، و اگر در شكل باشد مشاكلت ناميده مىشود، مانند اشتراك زمين و هوا در كرويّت و اگر اشتراك در وضع باشد موازنت ناميده مىشود و آن به اين معنى است كه بعد آنها مختلف نباشد مانند سطح هر يك از افلاك، و اگر اشتراك به اطراف باشد مطابقت ناميده مىشود.» (تعريفات جرجانى) (رجوع كنيد به اشتراك).
مشخص
فارسى/ انضمامى
فرانسه/Concret
انگليسى/Concrete
لاتين/Concretus
انضمامى چيزى است كه از دادههاى تجربى خارجى يا داخلى باشد. بنا بر اين يك پديدار طبيعى (يا نفسانى يا اجتماعى) يك امر انضمامى است، اما نسبت و روابط رياضى امور انتزاعى است. شىء انضمامى هميشه جزئى و شىء انتزاعى عام و كلى است: پس انضمامى در مقابل انتزاعى است، چنانكه خارجى در مقابل ذهنى است، و در حالى كه صورت ذهنى كه نشاندهنده شىء خارجى است، يك صورت انضمامى است، صورت عقليى كه فقط يك جنبه شىء را نشان مىدهد، صورت عقلى است.
فرق انضمامى و عينى اين است كه عينى چيزى است كه، چون يك امر خارجى است، توسط يكى از حواس ظاهرى ادراك مىشود، در حالى كه انضمامى چيزى است كه يا توسط حسّ ظاهر، و يا توسط شعور داخلى ادراك مىشود، زيرا هر شىء محسوس خارجى، انضمامى است اما هر شىء انضمامى محسوس، خارجى نيست. (رجوع كنيد به معنى، محسوس).
مشروط
فارسى/ مشروط
فرانسه/Le conditionne
انگليسى/The conditioned
مشروط چيزى است كه براى موجود شدن يا براى متصور شدن متوقف و موكول به شىء ديگرى باشد. هاميلتون اين اصطلاح را از نقد عقل محض كانت نقل كرده است.
كانت مىگويد: وضع مشروط، وضع يك سلسله شرايط را، و در نتيجه، وضع نامشروط مطلق را ايجاب مىكند، كه مشروط ممكن نيست مگر توسط آن.
قانون مشروط در اصطلاح هاميلتون، يكى از اصول اساسى عقلانى است بدين مضمون كه: تفكر كردن در چيزى مستلزم شناخت شرايط آن است، و هر چيزى كه بتوان آن را تصور كرد، موجود بين دو طرف است كه تصور آنها ممكن نيست، و اين دو طرف با هم صادق نيستند زيرا نقيض يكديگرند. پس قانون مشروط قانونى است كه آنچه را تصور كردنى است، محدود به چيزى مىكند كه تصور كردنى نيست.
فلسفهاى كه چنين قانونى را به كار برد، فلسفه مشروط ناميده مىشود و در مقابل فلسفه نامشروط قرار دارد. مقصود از