فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٩١ - م
ابن سينا گويد: «اگر هر يكى از كرات آسمانى، محرك مخصوص خود، و معشوق تشويقكننده مخصوص خود داشته باشد، چنانكه معلم اول و محصلان حكمت مشّائى بعد از او معتقد بودند ...» (نجات) و نيز گفته است: «و به مفارقتى كه از روى غفلت و قلت فهم، نسبت به آنچه يونانيان نوشتهاند، توجه نداريم و در كتابهايى كه براى عامه فلسفه خوانان علاقهمند به حكمت مشائى نوشتهايم، از ما شنيده نشده است.» (منطق المشرقيين).
مشاركت
فارسى/ بهرهمندى
فرانسه/Participation
انگليسى/Participation
لاتين/Participatio
مشاركت يعنى شريك بودن در چيزى با كسى. مانند شريك بودن در كار، در بهره و در نتيجه و پى آمد. مىگويند فلانى در فلان علم شريك است، يعنى از آن بهره برده است.
در فلسفه افلاطون، مشاركت يا بهرهمندى، عبارت است از رابطه موجودات محسوس با مثل و رابطه مثل با يكديگر. در اصطلاح لاول، بهرهمندى عبارت است از نسبت فردى و كلى در يك شعور واحد، يا رابطه بين موجود مطلق و من در فعل آزاد. لاول گويد: «از ويژگىهاى بهرهمندى اين است كه مرا به كشف فعلى برمىانگيزد كه در لحظهاى كه اقدام به انجام آن مىكنم، براى من معلوم مىشود كه اين فعل اختصاص به من دارد و ندارد و در آن واحد، هم كلى است و هم شخصى.» و نيز گفته است: «به عوام مردم و به مادّهگرايان مگو: ما بخشى از جهان هستيم بلكه بگو: ما در عملى كه جهان براى تكوين هستى خود، از آن باز نمىماند، شريك و بهرهمند از آن هستيم.» لويى برول لفظ بهرهمندى را به معنى نوع تفكرى كه اقوام ابتدائى را از ديگران جدا مىكند، به كار برده است.
وى گويد: نزد اقوام ابتدائى، موجودات با تمام اختلافى كه دارند، يك موجود واحد را تشكيل مىدهند. به نحوى كه مىتوان آنها را چنين توصيف كرد: اين وحدت در آن واحد هم ذات آنهاست و هم ذات آنها نيست. آنها معتقد بودند كه قوا و كيفيات و افعالى مىتواند از موجودات صادر شود كه در موجودات ديگر تأثير كند، گر چه ممكن است اين موجودات نوع دوم، از آنها فاصله داشته باشند. بنا بر اين در نظر اينان، تقابل بين واحد و كثير، و مساوى و نامساوى، صدق يكى از دو ضد را در صورت كذب ديگرى، ايجاب نمىكند. نام برده، اين حالات را قانون مشاركت مىنامد. اما بعدا به جاى لفظ قانون لفظ پديدار را به كار برده است.
اصطلاح امكان بهرهمندى يا قابل بهرهمندى به چيزى اطلاق مىشود كه موجب بهرهمندى مخلوق از خالق گردد.
مشتبه
فارسى/ مبهم
فرانسه/Ambigu
انگليسى/Ambiguous
مبهم لفظى است كه مىتواند ذاتا يا در عبارتى كه به كار رفته است، بيش از يك معنى داشته باشد. اين لفظ مترادف ملتبس است. آيات متشابه قرآنى آياتى است كه مىتواند چند معنى داشته باشد. در قرآن كريم آمده است:
«آيات محكمى دارد كه ام الكتاب است و آيات ديگرى كه متشابهات است» (منه آيات محكمات، هنّ ام الكتاب و آخر متشابهات) (٣/ ٧).
مشترك
فارسى/ عام
فرانسه/Commun
انگليسى/Common
لاتين/Communis
عام عبارت از چيزى است كه اختصاص به گروهى از افراد يا تعدادى از مطالب داشته باشد. عام در مقابل خاص است و داراى چند معنى است. اول به معنى عام مادّى مانند نقطهاى كه تمام خطوط در آن با هم برخورد دارند. دوم عام منطقى مثل احساس كه مشترك بين انسان و حيوان است.
اين دو معنى فقط در فلسفه افلاطون به هم آميخته است، زيرا در آنجا هر نوع تشابه بين اشياء، به اشتراك در يك مثال واحد باز مىگردد. معانى عام، معانيى است كه فطرة براى