فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٨٣ - م
احتمال قانع بود در عين اينكه به يقين احترام مىگذارد.
خلاصه نظريه احتمال حد وسط بين شكاكيت و جزميت است، و از لحاظ دورى و نزديكى آن نسبت به يكى از اين دو مذهب داراى درجات متفاوتى است. (رجوع كنيد به آكادمى، امكان، ممكن)
محدّد
فارسى/ دقيق
فرانسه/Defini
انگليسى/Definite
دقيق عبارت از هر چيزى است كه حتمى و معيّن باشد.
مثلا مىگويند: روش دقيق و اندازههاى دقيق. و نيز دقيق به معنى موضوعى است كه تمام ويژگىهاى آن ذكر شود تا واضح و آشكار گردد، اين لفظ مترادف معرّف و مقابل نامعين است. بين دقيق به معنى معين و دقيق به معنى تعيينكننده فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: دقيق به معنى تعيينكننده، فكرى است كه تعريف يا حد شىء را بيان مىكند و دقيق به معنى معيّن موضوعى است كه تعريف و تحديد شده است.
محرك
فارسى/ جنباننده
فرانسه/Moteur
انگليسى/Mover
لاتين/Motor
هر چيزى كه خود حركت كند محتاج مبدأ حركت است. اين مبدأ را محرك يا علت حركت گويند. ابن سينا گويد: «هر حركتى كه در جسم واقع شود ناشى از يك علت محرك است ... اين علت حركت بايد به جسم اضافه شده باشد و نمىتوان گفت اين حركت از خود جسم است، زيرا اگر حركت از خود جسم باشد، خود جسم حركت را از خود آن كسب مىكند و از اينجا لازم مىآيد كه جسم در آن واحد محرك و متحرك باشد.» (نجات)* محرك اول، در فلسفه ارسطو، خداست كه جهان را به حركت مىآورد و خود با آن، حركت نمىكند زيرا خداوند فعل محض است و تغيّر نمىپذيرد.
محرك و متحرك متضايفاند، زيرا هر يك از آنها فقط با مقايسه با ديگرى شناخته مىشود. محرك چيزى است كه حركت مىدهد و متحرك چيزى است كه حركت مىگيرد.
هر حركتى انتقال از قوه به فعل است.
محرك مترادف علت است و در روانشناسى به چيزى اطلاق مىشود كه در مقابل احساس قرار دارد. مثلا مىگويند اعصاب محرك و مراكز محرك؛ و يا به چيزى اطلاق مىشود كه متوجه حركت يا موصوف به حركت است مثل تمام احوال نفسانى. زيرا هر يك از حالات نفسانى بايد متضمن حركت باشد. (رجوع كنيد به باعث، دافع، حركت، متحرك)
محسوس
فارسى/ محسوس
فرانسه/Sensible
انگليسى/Sensible
لاتين/Sensibilis
محسوس چيزى است كه توسط حواس ادراك شود و مترادف حسى و مقابل معقول و جمع آن محسوسات است.
ابن سينا گويد: «صور تمام محسوسات وارد آلات حس مىشود و در آن نقش مىبندد، سپس قوّه حاسه آن را درك مىكند.» (نجات) تهانوى گويد: «محسوس عبارت است از شىء حسى يا مدرك به حس.» (كشاف) و نيز چيزى را كه توسط حس داخلى ادراك شود محسوس گويند. چنانكه پاسكال گويد: «اين ايمان است، خداوند محسوس است و به دل ادراك مىشود نه به عقل.» (خاطرات، قسم چهارم شماره ٢٧٨).
محسوسات يا مخصوص يك آلت حس است مانند ادراك رنگ كه مخصوص بينائى است، يا مشترك بين چند حس است مانند ادراك شكل كه مشترك بين باصره و لامسه است.
(رجوع كنيد به احساس)