فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٩ - ل
دكارت مترادف موجود كامل است، مالبرانش گويد: «خدا يا نامتناهى را نمىتوان توسط يك تصور يا مفهوم درك كرد.» چون انسان كه يك موجود ناقص است، نمىتواند از پيش خود تصور موجود كامل را خلق كند، و نيز نمىتواند آن را از عدم به وجود آورد، در اينجا به ناچار بايد يك موجود متناهى كامل وجود داشته باشد كه اين تصور را بر نفس هر يك از انسانها مهر كند. اين موجود نامتناهى كامل، خداوند است، (به نقل از دكارت).
٥- نامتناهى در بزرگى چيزى است كه از هر مقدار معلومى بزرگتر باشد و بيشتر در مقادير متغير يا در اعدادى كه بر افزايش آنها حد و نهايتى نيست، به كار مىرود.
٦- نامتناهى در كوچكى چيزى است كه از هر مقدار معلومى كوچكتر باشد، و به هر مقدار متغيّرى كه حد و نهايت آن صفر باشد، اطلاق مىشود.
٧- بىتناهى يا بىنهايت صفت چيزى است كه در مقدار يا در كيفيت نامتناهى باشد.
٨- حساب بىنهايت كوچك، حسابى است كه لايب نيتس و نيوتن همزمان آن را اختراع كردند (تقريبا در سال ١٦٧٠) اين حساب تمام عمليات رياضى متعلق به ايجاد روابط بين مقادير محدود و متناهى، توسط مقادير بىنهايت كوچك را متضمّن است، و داراى دو بخش است:
حساب جامعه و حساب فاضله.
لا محدود
فارسى/ نامحدود
فرانسه/Indefini
انگليسى/Indefinite
لاتين/Indefinitus
نامحدود در مقابل محدود و مترادف نامعيّن است. فرق نامحدود و نامعيّن اين است كه اولى مخصوص كميت و دومى مخصوص كيفيت است.
نامحدود در مقابل متناهى است، زيرا نامحدود اگر چه متناهى است، اما بالفعل نمىتوان حدود آن را معلوم كرد، و با افزودن بعضى مقادير ممكن بر آن، محدود نمىشود. يعنى اينكه شىء واحد مىتواند در عين حال و در آن واحد، متناهى و نامحدود باشد، مانند مكان مورد بحث ريمان كه متناهى و نامحدود است.
و نيز نامحدود مقابل نامتناهى است، زيرا نامتناهى چيزى است كه مطلقا داراى حد نيست، در حالى كه نامحدود چيزى است كه عملا نمىتوان حدود آن را تعيين كرد، بنا بر اين بالقوه نامتناهى است نه بالفعل. نسبت محدود به نامحدود مانند نسبت متناهى به نامتناهى است.
قدما اصطلاح نامحدود را به اسمى اطلاق مىكردند كه لفظ سلب بر سر آن درآمده باشد مثل ناانسان. اين لفظ، نظر به اينكه دلالت بر شىء معينى نمىكند، نامحدود است. و نيز نامحدود به قضاياى مهملهاى اطلاق مىشود كه موضوع آنها كلى است اما معلوم نيست كه حكم در مورد كل آن صادر شده است يا در مورد بعضى از آن. مثل: انسان سفيد است. اين قضايا را از اين جهت مهمله گفتهاند كه كميت موضوع آنها نامحدود است، در مقابل قضاياى محصوره كه موضوع آنها كلى است و حكم آنها بطور مشخص بر كل يا بر بعضى از آنها صادق است.
و بالاخره به قضاياى معدوله نيز كه محمول آنها يك اسم نامحصّل است نامحدود اطلاق مىشود. مثل: انسان ناسفيد است. كانت قضايائى را كه محمول آنها نامحصّل است، قضاياى نامحدود ناميده است. مثل: نفس غير فانى است.
(رجوع كنيد به لامتناهى).
لامركب
فارسى/ نامركّب
فرانسه/Incomplexe
انگليسى/Uncomplex
نامركب در مقابل مركب است و در منطق به حدود، قضايا و قياسات غير مركب اطلاق مىشود. (رجوع كنيد به لفظ).
قضاياى غير مركب قضايائى است كه موضوع و محمول آنها مركب نباشد. (رجوع كنيد به قضيه) قياسات غير مركب قياساتى است كه از قضاياى غير مركب تشكيل شده باشد.
(رجوع كنيد به قياس).
لامشروط
فارسى/ نامشروط