فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٨ - ل
است. وى اين اصطلاح را در جايى به كار برده است كه از تطور بحث كرده است. تطور در نظر او عبارت است از انتقال از متجانس به نامتجانس.
لا متعيّن
فارسى/ نامعين
فرانسه/Indetermine
انگليسى/Indeterminate
نامعين چيزى است كه پذيراى جنبههاى مختلفى باشد كه نتوان آن را در يكى از آنها محدود كرد. مثلا تصورى كه از چيزى داريم اگر فقط مشتمل بر يكى از صفات آن باشد، غياب صفت ديگرى از صفات آن در ذهن ما، يك حالت نامتعين است. صفحهاى كه به آن نگاه مىكنيم داراى يك رنگ معين است، اما مىتوان صفحهاى را تصور كرد كه داراى يك رنگ معين نباشد. [در اين صورت اين صفحه داراى رنگ نامعين است]. عدد نامعين، عددى است كه معلوم است كه عدد است اما معلوم نيست كه دقيقا كدام عدد است. مشكل يا مسأله نامعين مسألهاى است كه چند راه حل مختلف داشته باشد، اما معلوم نيست از كدام راه بايد آن را حل كرد. (رجوع كنيد به تعين، معين).
لا متميّزات
فارسى/ نامشخصها
فرانسه/Indiscernables
انگليسى/Indiscernibles
نامشخصها موضوعات فكريى است كه به موجب صفات ذاتى از يكديگر متمايز نيستند. اصل نامشخصها نزد لايب نيتس عبارت است از قول به اينكه: اختلاف اشياء حقيقى فقط به اختلاف اوضاع زمانى و مكانى نيست بلكه به موجب اختلاف صفات ذاتى آنهاست. بنا بر اين در طبيعت، دو شيئى كه از تمام جهات مشابه يكديگر باشند وجود ندارد و تنوع اشياء يكى از آثار عنايت خداوندى است. لايب نيتس گويد: «بايد منادها با يكديگر تفاوت داشته باشند زيرا در طبيعت دو شيئى كه كاملا متشابه باشند وجود ندارد.»
لامتناهى
فارسى/ نامتناهى
فرانسه/Infini
انگليسى/Infinite
لاتين/Infinitus
١- نامتناهى در مقابل متناهى است، و به معنى چيزى است كه داراى حدّ و نهايت نيست. فرق نامتناهى با نامحدود اين است كه نامحدود چيزى است كه، اگر چه شايد حدى داشته باشد، اما بالفعل نمىتوان حد آن را ترسيم كرد در حالى كه نامتناهى چيزى است كه مطلقا، نامحدود است.
٢- نامتناهى يا بر حسب كميت است يا بر حسب كيفيت. اگر بر حسب كميت باشد، به معنى مقدار بزرگتر از تمام مقادير ممكن است. مثل عدد نامتناهى. اما اگر بر حسب كيفيت باشد، دال بر صفاتى است كه موجود كامل متّصف به آنهاست، مثل صفات خداوند كه صفات نامتناهى است.
٣- نامتناهى يا موجود بالفعل است يا موجود بالقوه.
بالفعل مثل كميتى كه طبيعة و بالفعل بزرگتر از هر كميتى است. بالقوه مثل كميتى كه مىتواند از هر كميتى بزرگتر باشد. نامتناهى بالفعل، نامتناهى مطلق و مترادف كامل است، اما نامتناهى بالقوه، نامتناهى نسبى و مترادف نامحدود است. ابن سينا گويد: «آنچه نهايت ندارد كميتى است كه هر چقدر از اجزاء آن را بگيرى، باز شيئى از آن را مىيابى كه خارج از آن است و تكرار نشده است.» (رساله حدود) و نيز گفته است: «عدد نامتناهى است، و حركات نامتناهى است بلكه آنها را نوعى وجود است كه همان وجود بالقوه است، نه قوهاى كه به فعل مىرسد بلكه قوه به اين معنى كه اگر به سلسله اعداد بيفزايى به آخر آن نمىرسى به نحوى كه ديگر چيزى بر آن افزوده نشود.» (نجات).
نامتناهى مطلق را نامتناهى ايجابى، و نامتناهى نسبى را نامتناهى سلبى ناميدهاند. زيرا نوع اول، موجود بالفعل و خارج از قلمرو كميت است، در حالى كه نوع دوم كميتى است كه نمىتوان حد آن را معلوم كرد، بنا بر اين موجود بالقوه است. فرق اين دو نوع نامتناهى در كيفيت است نه در كميت.
٤- مقصود از موجود نامتناهى خداست كه در نظر