فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٥٦ - ع
عالى يا اعلى
فارسى/ بلندمرتبه يا برتر
فرانسه/Superieur
انگليسى/Superior ,higher
لاتين/Superior
چون اشياء در مراتب مختلفى قرار دارند، لفظ عالى به شيئى اطلاق مىشود كه مرتبه آن بالاترين مرتبه موجودات قرار دارد. مثل مراتب معانى و مراتب علوم و امثال آن. بطورى كه اگر [در سلسله مراتب] يكى مستقيما مقدم بر ديگرى باشد، مرتبه اول را عالى و مرتبه دوم را سافل گويند. مانند جنس نسبت به نوع و علوم رياضى نسبت به علوم طبيعى.
مثلا مىگويند حيوانات عاليه، افعال عاليه، ارزشهاى عاليه و وظايف اجتماعى عاليه. اگر مرتبه يك حد مقدم بر مرتبه تمام حدود باشد، چنين حدى را حد اعلى يا جنس الاجناس گويند مثل موجود مطلق نسبت به ساير موجودات.
برترى هر چيزى يا در مكان است يا در مرتبه و مقام و نزد متفكران جديد بر دو قسم است: برترى مطلق و برترى نسبى كه در مقابل نزول قرار دارد. برترى و فرودى (علو و سفل) دو حد متضايف هستند. (رجوع كنيد به تعالى).
عام
فارسى/ همگانى
فرانسه/General
انگليسى/General
لاتين/Generalis
عام در لغت به معنى شامل است. مثلا مىگويند باران عام (همهگير) تعليم عام (عمومى) كه در مقابل خاص قرار دارد و به چيزى اطلاق مىشود كه دربرگيرنده افراد متفق الحقيقه باشد و بتوان توسط آن، الفاظ، معانى، قضايا و احكام را توصيف كرد، و به اعتبار شمول آن بر افراد به دو معنى به كار مىرود:
١- عام چيزى است كه در برگيرنده اكثر حالات يا اغلب افراد باشد و بتواند در آن استثناء وجود داشته باشد. مثل اينكه بگوييم اقسام عام يا بسيج عمومى. عام به اين معنى مترادف جمعى و در مقابل خاص و فردى و مفرد قرار دارد.
٢- عام چيزى است كه تمام حالات يا تمام افراد را شامل گردد و استثناء در آن نباشد مثل مفهوم انسان كه دال بر تمام افراد خود است و مثل قانون كه شامل تمام حالات و موارد متعلق به خود است.
درجه عموميت در سلسله معانى، نسبت به اختلاف مرتبه حدود متفاوت است. هر چه حد بالاتر باشد اعم است و هر چه پايينتر باشد اخص است. مثلا مىگوييم در موجودات زنده، وظيفه تغذيه اعم از وظيفه حركت است در تعريفات جرجانى آمده است: «عام لفظى است كه يك بار وضع شده است براى معانى متعدد نامحصور كه در تمام مفاهيمى كه با آن مناسبت داشته باشد به كار مىرود. اينكه گفته است يك بار وضع شده است، آن را از لفظ مشترك جدا مىكند زيرا لفظ مشترك در موارد متعدد وضع شده است. و اينكه گفته است براى معانى متعدد، آن را از اعلام مانند زيد و عمرو جدا مىكند، و اينكه گفته است نامحصور، آن را از اسماء عدد جدا مىكند. مثلا لفظ يكصد، يك بار براى اشياء متعدد وضع شده است و شامل تمام اشياء مناسب خود مىشود، اما كثير در اينجا محدود و محصور است. و اينكه گفته است: در تمام مفاهيمى كه با آن مناسبت داشته باشد به كار مىرود، آن را از جمع نكره جدا مىكند، مثلا مردانى را ديدم. در اين عبارت جمع مردان براى شخص بيننده غير مرئى هستند. عام بودن اين لفظ يا به صيغه آن است كه لفظ رجال است و يا عام است به اين معنى كه گروهى از مردان است.» در اصطلاح منطقيان، عام بر دو قسم است: عام جمعى و عام استغراقى. عام جمعى عامى است كه بر مجموعه افراد متشابه اطلاق شود كه يك كل واحد را تشكيل مىدهند.
مثل لشكر و مردم. عام استغراقى عامى است كه بر هر يك از افراد اين جمع بطور جداگانه دلالت مىكند مثل هر سپاهى يا هر يك از اتباع كشور. عام استغراقى در مقابل اسم جمع و مفرد قرار دارد.
فرق عام و كلى اين است كه كلى بر تمام افراد نوع بدون استثناء دلالت مىكند در حالى كه عام يا بر تمام افراد نوع يا بر اكثر آنها دلالت مىكند. اما بعضى فيلسوفان لفظ كلى را به معنى مجرد موجود در عقل اطلاق كرده و آن را كلى حقيقى ناميدهاند و لفظ عام را به خود اين لفظ كلى، از اين جهت كه بالفعل در اشياء موجود است، اطلاق كردهاند. فرق ديگر اينكه كلى مقابل جزئى و عام مقابل مفرد يا خاص است.