فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٤٤ - ط
(المذهب) الطبيعى
فارسى/ اصالت طبيعت
فرانسه/Naturalisme
انگليسى/Noturalism
اصالت طبيعت در فلسفه عمومى عبارت است از قول به اينكه تمام هستى در طبيعت خلاصه مىشود و جز طبيعت چيزى وجود ندارد. مقصود از طبيعت واقعيتى است كه مركب از اجزاء مادى مرتبط با يكديگر است و به ترتيبى كه آن را در عالم حس و تجربه مشاهده مىكنيم. معنى اين سخن اين است كه نظريه اصالت طبيعت تمام پديدارهاى هستى را از طريق ارجاع آنها به طبيعت تفسير مىكند و از هر علتى و مؤثرى كه از حدود طبيعت تجاوز كند و مفارق از طبيعت باشد، دورى خواهد كرد. هواداران اين نظريه را طبيعيين گويند و اينان همان دهريان هستند كه وجود صانع مدبّر را منكرند و مىپندارند جهان بدون نياز به علتى كه در خارج از آن باشد، خودبخود، به وجود آمده است.
اصالت طبيعت در فلسفه اخلاق عبارت است از قول به اينكه حيات اخلاقى ادامه حيات طبيعى است و آرمانهاى بلند اخلاقى تعبير است از نيازها و غرائزى كه اراده به زندگى توسط آنها معين مىشود. فويه گويد:
«آرمانى بودن حق، غير از طبيعى بودن آن نيست. زيرا طبيعت چيزى است كه انسان را به تفكر در آرمانهاى غايى رهنمون مىشود و موجب تحقق يافتن اين آرمانها از طريق تفكر كردن در آنها، مىشود.» معنى اين سخن اين است كه آرمانهاى عالى به معنى صور مجرد مفارق از طبيعت نيست بلكه اين آرمانها صورتهائى حقيقى است كه ريشه در طبيعت دارد.
اصالت طبيعت در فلسفه زيبائى عبارت است از قول به اينكه هنر مبتنى است بر تقليد از طبيعت و يا نشان دادن اشياء است چنانكه هستند، بدون اينكه زشت و زيباى آنها را از هم جدا كنند. اين اصالت طبيعت در هنر مترادف اصالت واقع (Realisme( است و در مقابل اصالت معنى قرار دارد كه معتقد است بايد جنبههاى پست و نازل طبيعت و اعراض آن را دگرگون كرد. هنرمند طبيعتگرا در جنبه واقعيت هنر خود مبالغه مىكند و براى نشان دادن جوانب زشت طبيعت بيشتر تمايل نشان مىدهد تا نشان دادن جنبههاى زيباى آن و يا در بيان اين جوانب مختلف از روش علوم طبيعى پيروى مىكند.
فرق واقع و آرمان اين است كه واقع عبارت است از تصور طبيعت چنانكه موجود است در حالى كه آرمان عبارت است از تصور آن، چنانكه بايد باشد. اصالت طبيعت، چه اخلاقى باشد چه هنرى، در يك چيز نمىتوان شك كرد و آن اين است كه اين مذهب متمايل به واقعيت و مبنى بر اين اعتقاد است كه حقيقت واقع امرى است كه موجوديت آن كامل است و فرق هنرمند و غير هنرمند در قدرت تعبير است. اگر تعبير او از شيء مطابق واقع باشد كار او يك كار هنرى كامل است و اگر مطابق واقع نباشد در هنر ناقص است و بين دو طرف نقص و كمال درجات متفاوت وجود دارد.
طبيعت
فارسى/ طبيعتپرستى
فرانسه/Naturisme
انگليسى/Naturism
طبيعتپرستى نظريه كسانى است كه معتقدند صورت ابتدائى دين مبتنى بر جنبه خدائى دادن به موجودات و قواى طبيعى است. در نظر اينان دين ناشى از شخصيت يافتن قواى طبيعت نزد انسان است. معنى شخصيت يافتن قواى طبيعت اين است كه در طبيعت اشيائى وجود دارد كه در نيروى تخيّل انسان ابتدائى مؤثّر است. اين اشياء عبارت است از خورشيد، ستارهها، آتش، شب و طوفان. انسان ابتدائى اين اشياء را به صورت اشخاص عاقل تصور مىكرد و آنها را مىپرستيد و در زندگى خود متكى بر آنها بود. اين نظريه را «دين تاريخى» مىنامند. و نيز طبيعتپرستى به معنى بازگشت به طبيعت به موجب انگيزههاى بهداشتى و طبى يا فلسفى است. معنى بازگشت به طبيعت اين است كه جنبههاى پيچيده زندگى را كه تمدن براى ما فراهم كرده است، رها كنيم و زندگى خود را به شيوه اقوام ابتدائى ساده بازگردانيم، مثل زندگى در هواى آزاد و خوردن غذاهاى طبيعى و پوشيدن لباس ساده و عريان و آنچه از اين قبيل است.
طرف
فارسى/ كناره