فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٢٧ - ص
(رجوع كنيد به فرهنگ اصطلاحات كشاورزى تاليف امير مصطفى شهابى) ٤- صنف يا طبقه به ترتيب شاگردان مدارس نيز اطلاق مىشود، مثل طبقه اول (كلاس اول) طبقه دوم، طبقه سوم و ...
و نيز به ترتيب سپاهيان در يك لشكر يا به ترتيب افراد در تيمهاى ورزشى اطلاق مىگردد. (رجوع كنيد به جنس، نوع، ضرب، تصنيف)
صنم
فارسى/ بت
فرانسه/Idole
انگليسى/Idol
لاتين/Idola
صنم به معنى مجسمهايست كه آن را از چوب يا سنگ يا اشياء معدنى مىسازند و بتپرستان آن را مىپرستند و گمان مىكنند عبادت آن بت، آنها را بخدا نزديك مىكند، جمع صنم اصنام است. صوفيان لفظ صنم را به هر چيزى كه انسان را از خدا باز دارد، اطلاق مىكنند. در اين مورد گفتهاند: هر چه تو را از حق بازدارد صنم است.
بيكن صنم را به معنى گمراهىها و اوهام عقل به كار برده و آنها را چهار نوع دانسته است:
١- بتهاى قبيلهاى: اين بتها عبارت است از خيالات و خطاهاى ناشى از طبيعت انسانى، مثل تمايل انسان به تنبلى يا پيروى او از عواطف و هوسها و شتابزدگى او در امر تصديق و تعميم. اين امور انسان را برمىانگيزد كه از مشاهده بعضى حالات جزئى به حالات كلى حكم كند و انسان را به انواع خطاها گرفتار مىكند.
مانند خطاهاى علم نجوم و سحر و جادو و كيميا. بهترين وسيله براى پرهيز از اين خطاها، عبارت است از شك كردن انسان در مورد خود و دورى كردن از افكار پيچيده و رعايت احتياط كامل در صدور حكم و پرهيز از انتقال به حكم كلى به محض مشاهده امور جزئى. انسان به بال و پر احتياج ندارد كه توسط آن از جزئى به كلى پرواز كند، بلكه محتاج اين است كه به بال و پر خود بار سنگينى از سرب ببندد تا مانع پرش و پرواز سريع او گردد.
٢- بتهاى خانگى: اين بتها عبارت است از خيالات و خطاهاى ناشى از خلق و خو و طبيعت و تربيت و مزاج فردى و توان جسمانى و روانى او. مثلا عقول تحليلگر فقط اختلاف و تباين اشياء را درك مىكنند و عقول تركيب گر فقط شباهت و مماثلت اشياء را درك مىكنند.
چه بسا ممكن است نحوه تربيت و مزاج و بنيه فرد او را به خطا و گمراهى مىكشاند. گوئى صفات فردى شبيه خانه يا غارى است كه شخص را در خود زندانى كرده بطورى كه او فقط سايه حقيقت را مشاهده مىكند و از اشياء فقط آنچه را بر او مىگذرد درك مىكند.
٣- بتهاى بازارى: اين بتها عبارت است از خيالات و خطاهاى ناشى از الفاظ پيچيدهاى كه آنها را بدون درك معنى آنها و بدون توجه به اينكه اين الفاظ با معانى مورد نظر تطبيق مىكنند يا نه، به كار مىبريم. مثلا بعضى فيلسوفان از بىنهايت و علة العلل و محرك نامتحرك سخن مىگويند، بدون اينكه معنى اين الفاظ را تحليل كنند. اگر معنى اين الفاظ تحليل شود چه بسا ابهام و پيچيدگىها كه در آن يافت مىشود. بهترين وسيله اصلاح فلسفه توضيح و تفسير معنى اين الفاظ و طرد الفاظ بىمعنى از ميان آنهاست.
٤- بتهاى نمايشى: اين بتها عبارت است از خيالها و خطاهاى ناشى از حوزههاى فلسفى، هر فيلسوفى به روش خود جهان را براى ما تفسير مىكند، چنانكه داستان سرايان و قصهپردازان كيفيت حوادث را چنانكه طبق مقتضيات نمايش در مىيابند براى ما بازگو مىكنند. گوئى حوزههاى فلسفى، تماشاخانههاايست كه حقايق را به اوهام مىآميزند و گوئى وجودى كه آنها توصيف مىكنند وجود خيالى است نه وجود حقيقى. اينهاست امورى كه ما را به خطا مىافكند. مانند خطاهاى فيلسوفان تجربى كه ظواهر وجود را گردآورى مىكنند و مانند مورچههائى كه دانهها را در لانه خود انباشته مىكنند، اين ظواهر را به عنوان حقايق هستى بر هم انباشته مىكنند، و خطاهاى فيلسوفان عقلى مذهب كه از تجربه مىگريزند تا نظريات خود را كه شبيه تار عنكبوت است بتوانند تأليف كنند.
پرستش بتها، پرستش مجسمههاست بقصد پرستش خود آنها نه بقصد چيز ديگرى. زيرا مؤمن اگر اعتقاد داشته باشد كه اين مجسمهها رموز و نشانههاى حسى حقايق غير حسى است، بتپرست نيست.
در زمان ما گاهى پرستش بتها يا بتپرستى را به پرستش اشخاص واقعى اطلاق مىكنند؛ و گاهى آن را به