فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٠٨ - ش
شدت
فارسى/ تندى
فرانسه/Intensite
انگليسى/Intensity
لاتين/Intensus
شدت به معنى قوت، استوارى، صلابت و تنگى و سختى است. اصطلاحا شدت به چيزى اطلاق مىشود كه داراى خاصيت افزايش و كاهش باشد، مثلا شدت صدا، يعنى قوت آن، و شدت حرارت، يعنى بالا بودن درجه آن، و شدت ترس يعنى زياد بودن آن.
فرق شدّت و كميت اين است كه شدت را نمىتوان سنجيد مگر با نسبت آن به تغييرات مقدارى مقابل آن، در حالى كه كميت چه متصل باشد چه منفصل، نسبت به اجزاء خود قابل سنجش است.
بنا بر اين شدت حرارت توسط اندازهگيرى ارتفاع جيوه در گرما سنج قابل قياس است و شدت احساس به وسيله نسبتى كه به يك كميت مؤثر دارد سنجيده مىشود. زيرا فرق دو احساس مثل فرق دو عدد يا دو مقدار نيست. برگسون گويد:
اختلاف احساسات در شدت و كميت آنها نيست، بلكه اختلاف در كيفيت است. و اگر كسى اختلاف احساسات را در كميت آنها بداند، كميت موثر را به جاى كيفيت احساسات در نظر گرفته است. به اين گمان كه درجات دومى بيانكننده تغييرات اولى است. معنى اين سخن اين است كه اگر مثلا دو خط مستقيم را با هم مقايسه كنيم، مىتوانيم بگوييم اولى برابر يك چهارم يا نصف دومى است اما اگر دو حالت نفسانى را با هم مقايسه كنيم نمىتوان گفت يكى از آنها برابر نصف يا يك چهارم دوم است.
شرّ
فارسى/ بدى
فرانسه/Mal
انگليسى/Evil Wrong
لاتين/Malum
شر به معنى بدى و خرابى است. مثلا مرد شر يعنى مرد بد و شر الناس يعنى بدترين مردم. شر ضد خير است زيرا خير را به وجود اطلاق مىكنند و يا خير عبارت است از رسيدن هر موجودى به كمال خود. در حالى كه شر به عدم اطلاق مىشود يا به اينكه چيزى به كمال خود نرسد.
شر بر چند نوع است. ابن سينا گويد: «بدان كه شر بر چند وجه است يا به معنى نقصهائى از قبيل جهل، ضعف و نقص در خلقت است، يا به معنى غم و اندوه است» (نجات) «يا به معنى افعال مذموم است يا به معنى خوىهاى زشت است، .... يا به معنى نقصان هر چيزى از حد كمال آن و فقدان چيزى است كه شىء مىتواند داشته باشد.» (نجات) و نيز گفته است: «بنا بر اين شر اصلا عدم است اما نه هر عدمى بلكه عدم چيزى كه مقتضى طبيعت شىء است، يعنى كمالاتى كه براى نوع و طبيعت او ثابت است. پس شر بالعرض عبارت است از عدم يا مانع كمال چيزى كه شىء مستحق آن است. اين عدم بهتر از عدم مطلق نيست مگر در حد لفظ و اين عدم شىء متحققى نيست و اگر به نحوى داراى حصول يا تحقق باشد، شر عام خواهد بود» (نجات) از آنچه گفتيم برمىآيد كه شر بر سه قسم است:
١- شر طبيعى: اين شر به نقصها اطلاق مىشود، مثل ضعف، بيمارى، نقص در خلقت، دردها و آنچه از اين قبيل است.
٢- شر اخلافى: اين شر به افعال ناپسند و منشأ آنها و بر هر چيزى كه اراده صالح مىتواند در مقابل آن مقاومت كند، اطلاق مىشود. پس شر اخلاقى به معنى رذيلت و گناه است.
٣- شر فلسفى (ما بعد الطبعى) كه عبارت است از نقصان هر چيزى از حد كمال آن يا عبارت است از چيزى كه مانع شىء از رسيدن به كمال مستحق خود گردد. اين شر يا ذاتى است يا عرضى. و شر مطلق همان عدم مطلق است.
شريت ضد خيريت است. ابن سينا گويد: هر موجودى طبق طبيعت خود طالب «كمالى است كه اين كمال خيريت وجود اوست» و گريزان از «شرى است كه نقص خاص اوست كه اين نقص شريت هيولانى و عدميت اوست، زيرا هر شرى از علايق هيولى و عدم است.» (رساله عشق) در جهان اشيائى وجود دارد كه خيريت بر آنها غالب است و اشيائى وجود دارد كه شريت بر آنها غالب است. در حالى كه خوشبينان معتقداند كه خير مقتضاى ذاتى و شر مقتضاى عرضى است و هر شرى جزئى است و براى خير كلى ايجاد شده است، بدبينان معتقداند كه زندگى شر است زيرا زندگى عبارت است از كوشش، جهاد، رنج، محنت،