فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٧٩ - ر
نمىتوان با پديدارهاى اندامى تفسير كرد.
٣- در علم اخلاق و جامعهشناسى، معنى اصالت روان اين است كه فرد و جامعه داراى دو هدف هستند. يكى از اين اهداف متعلق به حيات حيوانى يا حيات مادى است.
ديگرى متعلق به حيات روحى محض، و اين دو غايت متعارض يكديگراند.
٤- در وجودشناسى (Ontologie( اصالت روان نظريه كسانى است كه مىگويند در عالم هستى دو جوهر متمايز وجود دارد. يكى جوهر روحى كه دو صفت تفكر و آزادى، ذاتى آن است. ديگرى جوهر مادى كه امتداد و حركت ذاتى آن است. نتايج اين مذهب عبارت است از ١- قول به بقاى نفس بعد از مرگ ٢- قول به وجود خدا. ٣- قول به برترى ارزشهاى روحى يا معنوى بر ارزشهاى مادى.
٥- اصالت روان به اين معنى هم به كار رفته است كه:
روح يا روان جوهر هستى است و حقيقت وجود هر چيزى عبارت است از روح سارى در وجود آن.
٦- اخيرا اصالت روان را به معنى روان مندى نيز استعمال كردهاند. (رجوع كنيد به علم الروح) ٧- روحى و روحانى، به يك معنى، مترادفاند. مثلا مىگويند روحانيت نفس و مقصود از آن، جوهر مستقل جدا از بدن است.
روحى
فارسى/ روحى- روانى
فرانسه/Spirituel
انگليسى/Spiritual
لاتين/Spiritalis ,Spiritualis
١- روحى منسوب به روح، مترادف روحانى و در مقابل مادى، جسمانى و بدنى است. پس هر چيزى كه مادى يا گياهى يا حيوانى باشد، روحى نيست. بنا بر اين، حيات فكرى، حيات روحى است و در مقابل حيات مادى قرار دارد. از اين قبيل است آنچه گفتهاند: ارزشهاى مادى بايد تابع ارزشهاى روحى باشد.
٢- و نيز روحى منسوب به امور دينى و صوفيانه است. از اين قبيل است تمرينهاى روحى و كششهاى روحى.
٣- اخيرا روحى را در مقابل زمانى به كار بردهاند.
يعنى آنچه متعلق به حيات دينى است نه حيات مادى و مصالح دنيوى. از اين جمله است سلطه روحى و سلطه زمانى. اگوست كنت گويد: نظام قراردادى (وضعى) اتصاف حكومت به صفات روحى را مىافزايد و اتصاف آن به صفات زمانى را مىكاهد.
٤- در اصطلاح عرفان (گنوسى) درجه روحى از درجه نفسى (نفسانى) و مادى بالاتر است.
روحيت (العلم الكائنات)
فارسى/ روانشناسى عام
فرانسه/Pneumatique ,pneumatologie
انگليسى/Pneumatic ,Pneumatology
لاتين/Pneumaticus
اين اصطلاح به علمى اطلاق مىشود كه در طبيعت كائنات روحى بحث و تحقيق مىكند. و چون بحث نظرى در طبيعت ارواح، از جهتى مربوط به الهيات طبيعى، و از جهتى مربوط به الهيات نقلى است، علم روانشناسى عام را ما بعد الطبيعه خاص مىنامند، برخلاف ما بعد الطبيعه عام كه وجود را از آن جهت كه وجود است، مورد بحث قرار مىدهد.
دالامبر در يكى از مقالات خود اشاره كرده است كه روانشناسى عام بخشى از انسانشناسى است، به علاوه اينكه اين علم از تمام ارواح، چه انسانى چه غير انسانى، بحث مىكند. حتى فرهنگ «فرانك» موضوع روانشناسى عام را به بحث در ارواح غير انسانى، از قبيل ارواح فرشتگان و جن و امثال آنها محدود كرده است.
رومانسيت
فارسى/ رومانتيسم
فرانسه/Romantisme
انگليسى/Romantism
رمانتيسم در ادبيات، در مقابل متعارف (كلاسيك) و در فلسفه، در مقابل عقلگرائى فلسفى به فلسفه فيلسوفان آلمانى كه در قرن هيجدهم و اوايل قرن نوزدهم زندگى مىكردند، اطلاق مىشود. از معروفترين آنان، فيخته،