فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٧٦ - ر
نرخ (كالا)، دستمزد، بهره و از اين قبيل. مثلا مىگويند نرخ كرايه اتوبوس، يا بهره زيادى كه بيش از بهره مشابه آن در گذشته در مورد خاصى مطرح است.
رمز
فارسى/ نماد- نشانه
فرانسه/Symbole
انگليسى/Symbol
يونانى/Sumbolon
رمز در لغت به معنى ايماء، اشاره و علامت است. ما اين اصطلاح را به چند معنى به كار مىبريم.
١- رمز چيزى است كه به چيز ديگرى دلالت كند و بر دو وجه است: اول دلالت معانى مجرد به امور حسى، مثل دلالت اعداد بر اشياء و دلالت حروف بر مقادير جبرى. دوم دلالت امور حسى بر معانى قابل تصور. مثل دلالت روباه بر نيرنگ و دلالت سگ بر وفا و دلالت آفتاب پرست بر دگرگونى و دلالت پروانه بر بازيگوشى و دلالت عصا بر سلطنت و دلالت آرم (شعار) بر دولت.
٢- هر چيزى كه در سلسله امور مجازى، نماينده و نمودار چيزى معادل آن در سلسله امور حقيقى باشد رمز ناميده مىشود و هر لفظى كه از معنى خود جدا شود و مجازا به معنى ديگرى اطلاق شود، رمز آن معنى محسوب است.
٣- به نشانه شناسائى بين افراد وابسته به جمعيتهاى سرى يا افراد عضو گروههاى معين، نيز رمز مىگويند. مانند علائم فراماسونرى يا علائم مراكز فرهنگى و اجتماعى يا علائم ارتشى و امثال آن.
٤- و نيز رمز به معنى تمثيل مقنع امور جنسى غير ادراكى است كه بطور ثابت بر اين امور دلالت مىكند اما ارتباط شعورى و آگاهانه با امور جنسى ندارد. (يوسف مراد، رجوع كنيد به معجم فلسفى تاليف مراد وهبه، يوسف كرم و يوسف شلاله).
رمزى (سمبوليك) منسوب به رمز است و مانند نوشته رمزى، تصوير رمزى و تفكر رمزى، و آن تفكرى است كه مبتنى بر صور الهامى باشد، در مقابل تفكر منطقى كه مبتنى بر معانى مجرد است.
و نيز رمزى به معنى علمى است كه در مورد اسرار و رموز باطنى مورد استعمال در اديان و فرقههاى باطنى تحقيق مىكند، رمزشناسى يا بحث رموز، نظريه مربوط به بحث در رموز و جبر منطق (logistique( است.
روش رمزى (Symbolisme( به چند معنى به كار مىرود:
از جمله استعمال رموز به عنوان دلالت بر اوضاع اجتماعى، مثل دلالت لباس و پوشش قضات، سفراء و استادان دانشگاه و سپاهيان بر مقام و مرتبه آنها.
و از آن جمله است علائم مورد استفاده در جبر و حساب و هندسه.
و از آن جمله است تأويل عقايد و مذاهب قديم به نحو رمزى مانند روش افلاطون و بعضى فيلسوفان مسلمان كه حقايق فلسفى را در لباس رمز بيان كردهاند. و از آن جمله است نظر كسانى كه مىگويند عقل انسان فقط رموز را در مىيابد، و از آن جمله است يكى از سبكهاى سرودن شعر كه قائل است به اينكه معانى را بايد با رمز و اشاره بيان كرد تا خواننده بتواند از معانى آن بهرهمند شود و يا با تحريك تخيلات او بتوان عواطف او را تقويت كرد.
رهاب الحبس
فارسى/ دلهره
فرانسه/Claustrophobie
دلهره از اضطرابات روانى است كه در نتيجه ترس شديد از ماندن در اماكن وحشتآور، به وجود مىآيد، گر چه ممكن است سكونت در اين اماكن هيچ خطر واقعى نداشته باشد و در آنجا چيزى كه اسباب نگرانى باشد، وجود نداشته باشد. اين ترس را دلواپسى (حصر) نيز گفتهاند كه با بعضى از ظواهر انزوا و كنارهگيرى همراه است. (رجوع كنيد به حصر).
رهان
فارسى/ شرط بندى
فرانسه/Pari
انگليسى/Wager
رهن در لغت مطلقا به معنى حبس است. و در شريعت به معنى حبس چيزى است مطابق حقى كه باز پس گرفتن