فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٦٩ - ر
رؤيت به معنى ديدن با چشم است و مجازا به معنى علم استعمال شده است. اگر ديدن توأم با احاطه باشد، ادراك ناميده مىشود. در فلسفه جديد رؤيت را به عنوان وظيفه حس بينائى به كار مىبرند. برگسون گويد: رؤيت در حيوانات مختلف داراى درجات مختلف است، اگر نيروى باصره يك امر واحد باشد، پيچيدگى ساختمان آن نيز يك امر واحد است. اگر رؤيت به مشاهده نفس اطلاق گردد، شهود ناميده مىشود. (رجوع كنيد به حدس) گاهى رؤيت را به مشاهده حقايق الهى يا دريافت وحى يا ادراك وهمى و خيالى اطلاق مىكنند.
رؤية فى الله، نظريه مالبرانش است كه بر اساس اين نظريه مىگويد انسان اشياء و قوانين را مستقيما درك نمىكند بلكه صور آنها را، چون مستقيما با خدا متحد است، در خدا ادراك مىكند.
بعضى فيلسوفان با استناد به آيه «لا تدركه الابصار» به اين معنى كه انسان خدا را به صورت يا شكلى مخصوص نخواهد ديد، ديدن خدا را انكار كردهاند.
خود ديدن ياد ديدار خودAutoscopie بر دو نوع است.
داخلى و خارجى. نوع خارجى آن توهم است به اين معنى كه انسان خود را در مقابل خود ببيند. نوع داخلى آن به اين معنى است كه انسان اعضاى داخلى بدن خود را مشاهده كند.
رائز
فارسى/ سنجه
فرانسه/Test
انگليسى/Test
لاتين/Testa
اين كلمه در زبان لاتين به معنى ظرف سفالى است كه كيمياگران در آن طلا را مىآزمودند. روز (سنجيدن) به معنى آزمودن و تجربه كردن است. سنجيدن دينار به معنى وزن كردن و تعيين مقدار آن است. سنجيدن سنگ و امثال آن، به معنى آزمودن به قصد تعيين وزن است. از اين كلمه لفظ رائز مشتق شده است كه معنى آن در روانشناسى اين است كه صفات انسان را از جهت جسمانى و نفسانى بطور عينى و خارجى معين كنند.
سنجه بر دو قسم است: سنجه استعداد و سنجه رشد و نموّ. نوع اول استعدادهاى فرد را كشف و تعيين مىكند و نوع دوم حدود پيشرفت يا عقب افتادگى او را نسبت به سالهاى عمرش تعيين مىكند.
سنجهها اقسام گوناگون دارد، بعضى قدرت را مىسنجد و بعضى دقت را، بعضى تداعى يا فهم را يا هوش را يا مهارت عملى را بعضى درجه تحصيل را يا قوه شخصى را يا چگونگى انجام كار را، بعضى از آنها لفظى و بعضى ديگر غير لفظى است. روش سنجه در تحقيقات اجتماعى به كار مىرود.
مثلا خطاها و غلطنويسىهايى كه دانشآموزان در درس ديكته مرتكب مىشوند را مىتوان با استعمال سنجه، سنجيد و حدود رنج و ناراحتى آنها را در اين مورد تعيين كرد.
رابطه
فارسى/ پيوند
فرانسه/Copule
انگليسى/Copula
لاتين/Copula
رابطه به معنى علاقه و اتصال بين دو چيز است. در اصطلاح منطقيان، لفظى است دال بر نسبت يا وقوع يا لا وقوع اتحاد در قضيه. اين لفظ را از اين جهت رابطه ناميدهاند كه بين موضوع و محمول قضيه ارتباط برقرار مىكند.
رابطه قضيه يا يك لفظ آشكار است، چنانكه در زيانهاى يونانى، فارسى و فرانسه، و يا به صورت حركت در اعراب يا شكل تركيبى كلمات است مانند رابطه در زبان عربى. اگر رابطه لفظى باشد، زمانى خواهد بود مثل فعل «كان» و امثال آن، (هنگامى كه رابطه واقع شود) اما اگر به صورت اسم باشد مفهوم زمان در آن نيست. مثل رابطه اين قضيه: زيد هو قائم. اگر رابطه به صورت حركت اعرابى يا صورت تركيبى باشد، دال بر وجود است، چه زمانى و چه غير زمانى. مثل زيد قائم.
استعمال رابطه در بعضى زبانها واجب در بعضى غير ممكن و در بعضى ديگر آزاد است (يعنى هم مىتوان رابطه را به كار برد و هم مىتوان به كار نبرد) مثلا در زبانهاى يونانى، فارسى و فرانسه ذكر رابطه الزامى است. اما در زبان عربى رابطه حذف مىشود. رابطه را گاهى به فعلى كه در جمله به كار رفته، از اين جهت كه وقوع نسبت بين موضوع و محمول را بيان مىكند، اطلاق مىكنند. مثل اين قضيه كه: