فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٣٧ - خ
و خشيت انبياء از اين قبيل است». خشيت مترادف اشفاق، خوف، رعب، فزع، ذعر، مخافت، رهبت، وجل، روع، مهابت و توجس است. در حديث ابن عمر آمده است كه ابن عباس به او گفت: آن قدر براى مرگ دعا كردم كه اميدوارم (خشيت دارم) اين امر هنگام نزول بر تو آسانتر شود. در اين عبارت خشيت به معنى اميدوارى (رجاء) است.
سخن خداوند را كه فرموده است: «خشيت داريم بر اينكه آن دو را به طغيان و كفر برسانند» [چند گونه] تفسير كردهاند.
فراء گويد معنى خشيت علم است و زجاج گويد معنى آن كراهت است. از همين قبيل است سخن شاعرى كه گفته است:
مىدانم كسى كه تابع هدايت باشد در بهشت همنشين پيامبر (ص) گردد در اين بيت خشيت به معنى دانستن، و غير از خوف و قلق و رجاء است.
خصومت
فارسى/ بگو مگو
فرانسه/Polemique
انگليسى/Polemic
خصام، مخاصمه و خصومت به معنى نزاع و جدال است.
جمع خصومت، خصومات است و به معنى مناقشات شفاهى و كتبى است كه درباره يكى از مسائل مورد اختلاف، بين افراد جريان مىيابد. مثلا مىگويند خصومت ادبى يا بگو مگوى سياسى و ...
منتقد اهل بصيرت مىتواند اين مشاجرات را بررسى كند و در ميان عقايد، حق را از باطل تمييز دهد. و تصورات صحيح را از فاسد و احكام و اقوال صادق را از كاذب بازشناسد.
خطا
فارسى/ نادرستى
فرانسه/Erreur ,faute ,faussete
انگليسى/Error ,fault
لاتين/Error ,falsus ,falsitas
خطا در مقابل صواب است و عملى است كه در نادرستى آن تعمّد نباشد، برخلاف خطأ كه به معنى خطاى عمدى است. در حديث آمده است كه: «از امت من خطا و نسيان رفع شد.» خاطئ يعنى كسى كه عمدا گناه كرده است و نيز كسى كه تير را به هدف نزند خاطى يا خطاكار است و نيز خطا كردن به معنى اشتباه كردن و دورى از صواب است. در حديث آمده است: كسى كه بكوشد اما خطا كند داراى مزد است. و نيز خطا كردن به معنى گناه كردن عمدى يا سهوى است. رؤبت گفته است:
پروردگارا اگر من خطا يا غفلت كنم تو غافل نيستى و نمىميرى.
يعنى اگر من خطا كار يا فراموش كارم از عيب من به موجب فضل خود، درگذر. زيرا خداوند سبحان غير از انسان است و خطاكار نيست، و علت خطاى رؤبت و آلوده شدن او به آن خطا نيست، بلكه اين خطا از صفات خود رؤبت است. خطا در اصطلاح ما به چند معنى به كار مىرود، ١- خطا در مقابل صواب است و آن اين است كه به بطلان چيزى حكم شود در حالى كه حق باشد و يا به حقانيت چيزى حكم شود، در حالى كه باطل باشد. پس خطا از اين جهت، فقط در حكم واقع مىشود نه در احساس و تصور.
٢- خطا فعلى است كه هنگام اقدام به عملى، جز عمل خطا، بدون قصد و نيّت واقع شود. خطا به اين معنى در مقابل عمد است. گفتهاند: خطا به اين معنى وسيله خوبى است براى فرار از مجازاتى كه براى شخص خطا كار منظور مىشود.
زيرا مجازات فقط به جنايت تعلق مىگيرد و آن خطائى است كه عمدا و با قصد واقع شده باشد، در رد اين نظر گفتهاند فاعل خطاكار به موجب سهل انگارى در كار خود قابل تعقيب است و سهل انگارى عمل جنايت و با قصد و نيت است و فاعل آن مستحق عقوبت. اما مجازات سهل انگارى خفيفتر از مجازات اقدام عمدى است. به اين جهت بين مخطى و خاطى فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند مخطى كسى است كه قصد صواب داشته باشد اما خلاف آن كند. اما خاطى كسى است كه عمدا مرتكب گناه شود.
٣- خطا به معنى گناه (اثم) يا چيزى است كه شرعا و طبعا بايد از آن دور بود. خطا به اين معنى مترادف ذنب است. زيرا ذنب عبارت است از ارتكاب عملى غير مشروع و چيزى است مترادف خطا و خطيئت. زيرا خطيئت در اينجا به معنى كوتاهى در پيروى از قواعد واجب است، چه قواعد