فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٤ - ج
جامعه از الفاظ مشتركى است كه براى چند معنى وضع شده است. جامعه دال بر گروهى از افراد است كه به منظور واحدى گرد هم جمع شده باشند. اگر اجتماع آنها خود بخودى باشد، صرفا دال بر جمع شدن است مثلا مىگويند جمع شدن حيوانات و اگر ارادى باشد، دال بر اجتماع منظم است.
بنا بر اين، كسانى كه در خيابان جمع شدند يا در يكى از مراسم و اجتماعات شركت كنند و يا مسافران كشتى كه روى عرشه كشتى جمع شدند، اين قبيل تجمعات را جامعه نمىگويند بلكه اين فقط گروهى از مردم را تشكيل مىدهد. زيرا طبيعت گردهمآيي اين است كه عرضى و موقت باشد نه ثابت و منظم. مثال اجتماع منظم، اجتماعات مذهبى است كه در آن، هدف واحدى، افراد را گرد هم مىآورد و در آن اجتماع اموال مشتركى وجود دارد كه استفاده از آنها اختصاص به افراد معينى از آن جمع ندارد.
مثال ديگر، اجتماع دانشمندان است كه علاقه مشترك بين آنها وجود دارد. جامعه به اين معنى مترادف جمعيت يا رابطه است. يعنى گروهى كه براى اجراى هدف مشتركى تشكيل شده است. مثلا مىگويند جمعيت خيريه، جمعيت فلسفى، جمعيت تعاونى و رابطه فكرى. اگر مقصود از اجتماع، اجتماع مردم در حكومت، يا اجتماع چند حكومت باشد، چنين اجتماعى را معمولا مجتمع مىگويند نه جامعه.
در اصطلاح كانت، جامعه يكى از مقولات نسبت است كه مشاركت نيز ناميده مىشود و عبارت است از تأثير متقابل فاعل و منفعل.
لفظ جامعه را به فرقه يا دسته يا گروه نيز اطلاق مىكنند و معادل آن در زبان فرانسه لفظ (Groupe( است. مثلا مىگويند گروههاى كار يعنى اجتماعات كار. در روانشناسى مىگويند گروه آموزشى، اين اصطلاح به افراد محدودى اطلاق مىشود كه مربى، آنها را به منظور اينكه هر كدام بتواند تغييرات لازم را كسب كند، گرد هم مىآورد تا بتواند از طريق اكتساب اين دگرگونىها به مرحله افراد هم رديف خود برسد. گروه ضربت يا گروه فشار به گروههائى اطلاق مىشود كه براى دفاع از منافع افراد گروه تشكيل مىشود، مانند گروههاى تبليغاتى كه در جهت تحقق بخشيدن به خواستهاى خود با توسل به وسايل مختلفى كه مىتوان در كار حكومت دخالت كرد و يا رأى مردم را تغيير داد، عمل مىكنند.
خلاصه جامعه عبارت است از گروه انسجام يافتهاى از افراد كه رابطه و هدف واحدى آنها را گرد هم مىآورد.
اصالت اشتراك (Collectivisme( عبارت از مالكيت مشترك وسايل توليد و توزيع است. اين اصطلاح به نظريه ماركس نيز اطلاق مىشود.
جمال، جميل
فارسى/ زيبائى و زيبا
فرانسه/Beaute ,Beau
انگليسى/Beauty ,Beautiful
لاتين/Bellus
زيبائى در نظر فيلسوفان، صفتى است كه در اشياء مشاهده مىشود و در درون انسان سرور و رضامندى ايجاد مىكند. زيبائى از صفات چيزى است كه مربوط و متعلق به رضايت و لطف است و يكى از مفاهيم سهگانهايست كه احكام ارزشى، به آنها منسوب است. اين مفاهيم عبارت است از: زيبائى، حق، خير.
اگوست كنت گويد: زيبائى چيزى است كه بدون ايجاد تصور، در نفس رضايت انسان را برمىانگيزد، به عبارت ديگر، چيزى است كه عاطفه مخصوصى به نام عاطفه زيبائى در انسان به وجود مىآورد و نسبت زيبائى و زشتى به انفعال مثل نسبت خير و شر به فعل، و نسبت حق و باطل به عقل است. زيبائى (جمال) مترادف خوبى (حسن) است كه عبارت است از تناسب اعضاى [يك واحد]. مردم اكثرا حسن و زيبائى را در آنچه به چشم خوب بيايد به كار مىبرند. چنانكه كمال زيبائى و خوبى در موى سر و سفيدى چهره و روشنى و تازگى پوست و قشنگى بينى و نمكين بودن دهان و دلربائى چشمها و ظرافت زبان و رعنائى اندام و خوش تركيبى اعضا و توازن اشكال و تناسب حركات است. زيبا عبارت است از نحوه موجوديت موجودى كه طبع متمايل به آن باشد و جان آن را بپذيرد. البته آنچه انسان طبعا متمايل به آن باشد، طبعا زيباست و آنچه انسان عقلا بدان متمايل باشد، عقلا زيباست. زشت عبارت از عملى است كه اگر كسى با علم و اختيار انجام دهد، قابل سرزنش باشد. علمى كه در امر زيبائى و ملاكهاى آن و نظريات مربوط به آن بحث مىكند، زيبايىشناسى ناميده مىشود و بخشى از فلسفه است.