فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٢ - ج
موجبه مثل: بعضى الف بعضى ب است. سالبه مثل: بعضى الف بعضى ب نيست.
قضيهاى كه شمول موضوعش جزئيه و شمول محمولش كلى باشد، جزئيه كليه ناميده مىشود و مىتواند موجبه يا سالبه باشد. موجبه مثل: بعضى الف تمام ب است. سالبه مثل: بعضى الف تمام ب نيست. (رجوع كنيد به قضاياى نامحدود در ماده نامحدود) علم جزئى علمى است كه موضوع آن اخص از موضوع علم ديگر باشد. مثل پزشكى نسبت به طبيعتشناسى.
جسم
فارسى/ جسم
فرانسه/Corps
انگليسى/Body
لاتين/Corpus
جسم در نظر اول همين جوهر ممتدى است كه پذيراى ابعاد سهگانه طول و عرض و عمق است. اين جوهر داراى شكل، وضع و مكان است كه وقتى مكانى را اشغال كند مانع از ورود جسم ديگر به آن مكان مىشود يعنى مانع از تداخل با جسم ديگر مىگردد. پس امتداد و عدم تداخل از معانى مقوّم جسم است كه معنى سومى نيز به آنها اضافه مىشود و آن جرم است.
جسم طبيعى، در اصطلاح فيلسوفان قديم عبارت است از مبدأ فعل و انفعال و آن جوهرى است مركب از ماده و صورت. ١٥ آنها اگر چه گاهى جسم را به چيزى اطلاق مىكردند كه داراى ماده باشد و جوهر را به چيزى كه داراى ماده نباشد، اما معمولا جوهر را به هر چيزى كه جاى گير باشد (متحيّز) اطلاق مىكردند. پس معنى جوهر اعم از معنى جسم است.
جسم تعليمى در نظر آنان، جسمى است كه در طول، عرض و عمق پذيراى انقسام باشد و پايان آن سطح است و آن خود پايان جسم طبيعى است. اين جسم را از اين جهت جسم تعليمى ناميدهاند كه منسوب به علوم تعليمىاى است كه از آن بحث مىكند. اين علوم عبارت است از علوم مربوط به كم متّصل و كم منفصل. اين علوم را از اين جهت علوم تعليمى ناميدهاند كه در تعليم و تربيت كودكان و پرورش آنان، با اين علوم آغاز مىكردند.
جسم زنده جسمى است كه متصف به زندگى باشد، مثل گياه و حيوان.
جسم مترادف جرم است. اما جرم را بيشتر به معنى اجسام فلكى استعمال مىكنند. از اين قبيل است اجرام اثيرى و آنچه در آنهاست كه عالم علوى ناميده مىشود. جسم را به معنى جسد نيز به كار بردهاند كه در مقابل روح قرار دارد. جسمانى منسوب به جسم است و جسمانيت به معنى ماديت است.
اصطلاح جسميات به ذرات كوچك جسمانى اطلاق مىگردد. اين اصطلاح را در قرنهاى هفدهم و هيجدهم به معنى ذرات و جواهر فرد به كار مىبردند. در زمان حاضر اين اصطلاح به معنى عناصر كوچك ملموس به كار مىرود.
فلسفه اجسام يا فلسفه جسمانى، يك نظريه طبيعى است كه مىكوشد بعضى پديدارهاى طبيعى را با تجمع بعضى اجزاء كوچك نامرئى، تفسير كند. جزء كوچك هر مادهاى (ملكول) كوچكترين جزء آن است كه بطورى مستقل خواص شيميائى آن ماده را حفظ مىكند.
جشطلطية
فارسى/ روانشناسى گشتالت
فرانسه/Gestaltisme
انگليسى/Gestaltism
گشتالت (Gestalt( يك لغت آلمانى است به معنى شكل و صورت. در اينجا مقصود از صورت، از طرفى صورت خارجى و از طرف ديگر، نيروى درونى و تنظيم باطنى است. روانشناسى گشتالت، نظريهاى است مربوطه به اشكال و صور. (كوهلر، فرتهايمر، كافكا) و در اصل يك نظريه روانشناسى است بدين مضمون كه پديدارهاى نفسانى (عواطف) هر كدام يك واحد كلى منظم است كه به اين صورت واحد منظم داراى خواصى هستند كه آنها را مىتوان از مجموع خواص اجزاء آنها به دست آورد. معنى اين سخن اين است كه ادراك كل مقدم بر ادراك عناصر و اجزاء آن است؛ و ويژگىهاى هر جزئى متوقف و موكول به ويژگىهاى كل است. مثلا كودك، حيوان را به عنوان يك كل ادراك مىكند نه از اين جهت كه مركب از اجزاء است. پس ادراك كل ادراك مستقيم است، اما ادراك اجزاء ناشى از تجريد و تحليل است.