فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٣ - ج
دانشمندان بعدا اين نظريه را توسعه دادند و آن را بر پديدارهاى زيستى و طبيعى اطلاق كردند و اين پديدارها را، از اين جهت كه مجموعههائى داراى وحدت ذاتى و همكارى داخلى و قوانين مخصوص به خود هستند، ملاحظه كردند نه از اين جهت كه مجموعههائى هستند مركب از اجزاء و عناصر پراكنده. و بنا بر اين كيفيتى را كه در آن، هر جزئى تابع توان و قوانين كل است، مورد ملاحظه قرار دادند.
و چون جزء، از لحاظ نفسانى و زيستى مقدم بر كل نيست، شناخت ما نسبت به كل و قوانين آن، تابع شناخت اجزاء پراكندهاى نيست كه در كل مىيابيم. بايد اين را نيز اضافه كرد كه هر نوع پديدارى داراى صورتهائى با ترتيب تدريجى است كه خودبخود در جهت بهبود پيش مىروند و اين در هنگامى است كه بعضى شرايط خارجى به آنها افزوده مىگردد تا اينكه به تحقق صورت كامل منتهى مىشود و اين صورت را صورت نو يا صيغه جديد موافق ادراك مىنامند.
جليل
فارسى/ والا
فرانسه/Sublime
انگليسى/Sublime
لاتين/Sublimis
جلال به معنى عظمت، كبرياء، مجد، سناء و بهاء است. جليل متصف به جلال است. فيلسوفان براى اين لفظ تعاريف مختلف آوردهاند.
بعضى گفتهاند جليل به معنى سامى و رائع است كه دل ما را تسخير مىكند. بعضى ديگر گفتهاند: جليل به معنى عظيم است كه ما را مقهور مىكند و به ناتوانى خود آگاه مىگرداند و در دل ما احساس درد و اندوه توليد مىكند. و بعضى گفتهاند: جليل به معنى هائل است كه ما را مىترساند و در ذهن ما احساس خطر و مقاومت توليد مىكن.
تمام اين اقوال، چنانكه پيدا است، وصف جليل است نه تعريف آن. اگر بخواهيم از اين اوصاف تعريف جامعى استخراج كنيم، بايد جليل و جميل را يكجا در نظر آوريم، چنانكه كانت، رنويه، ريبو، گورد، گوير، سوريو و ديگران چنين كردند.
كانت گويد: جليل و جميل در يك جنس مندرجاند.
جز اينكه جميل را متناهى و جليل را نامتناهى توصيف مىكند. و در حالى كه ماهيت و طبيعت جميل عبارت از انسجام است، طبيعت جليل، عبارت است از مبارزه عقل و خيال. مىتوان گفت تصور ما از جليل متضمن دو عنصر متضاد است: يكى عنصر لذت كه ما را به سوى خود مىكشاند. دوم عنصر الم كه ما را از خود مىراند. جليل بر دو قسم است: يكى جليل رياضى كه متصف به عظمتشان است. مانند آسمان كه داراى برجهاست. دوم جليل ديناميكى كه متصف به نيروى حركت است مانند باد تند.
رنويه گويد: جليل عبارت از جميلى است كه از حد اعتدال درگذرد و در درون ما احساس قوى توأم با مقاومت ايجاد مىكند.
ريبو گويد: جليل مركب از سه چيز است: آگاهى از ترس، آگاهى از نيروى درونى، آگاهى از امن. اما جميل بر عكس ما را از شيرينى و لطف و راحت و نظام آگاه مىكند.
گورد گويد: جليل چيزى است كه از معيارهاى معمولى درگذرد، چنانكه فداكارى، از قواعد اخلاق معمولى در مىگذرد گويو و سوريو مىگويند: جلال عبارت است از جمال رسيده و كامل و خلاصه جلال چيزى است كه در زمينههاى هنر، اخلاق و فكر، از حد اعتدال درگذرد و در حالى كه بعضى فلاسفه مىگويند: جلال و جمال مقابل يكديگراند، بعضى ديگر گفتهاند: اين دو ريشه واحد دارند. فرق جلال و جمال اين است كه جلال عبارت است از جمال در ظهور و تجلى پر شتاب و هر جمالى كه چيزى را توصيف كند، شدت ظهورش جلال ناميده مىشود، همان طور كه مبدأ ظهور هر جلالى براى شىء، جمال ناميده مىشود. به اين جهت گفتهاند، جليل عبارت از چيز بالغى است كه در نهايت جمال، كمال و بهاء باشد و در حالى كه هر جليلى جميل است، هر جميلى جليل نيست. (رجوع كنيد به جمال)
جماعت
فارسى/ جامعه
فرانسه/Societe ,Communaute ,Association
انگليسى/Society ,Community ,Association
لاتين/Societas ,Communitas ,Sociatio