فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٠ - ج
بنيادين منسوب به بنياد است. يعنى هر چيزى كه متعلق به اصل و بنياد باشد. مثلا مىگويند شرّ بنيادى كه به دو معنى به كار مىرود:
١- شر حقيقى يا شر واقعى كه صرفا ناشى از نقص و كمبود است.
٢- شرّ ناشى از فساد طبيعت اصلى. اين شر در اصطلاح كانت عبارت است از «ديانت در حدود عقل» كه مقصود از آن «وجود شر بنيادى در طبيعت انسان» است.
جذرية الفلسفية
فارسى/ بنيادگرائى فلسفى
فرانسه/Radicalisme philosophique
انگليسى/Philosophical radicalism
بنيادگرائى فلسفى از مرامهاى سياسى اقتصادى و فلسفى است كه هواداران آن، بنتام، جيمز ميل، استوارتميل و ديگر نويسندگان انگليسىاند. مهمترين اصولى كه اين مذهب را متمايز مىكند، عبارت است از: اعتقاد به آزادى انسان به وسيعترين حد ممكن، مخصوصا آزادى در تجارت و صنعت، قول به اصالت فرد، احترام و اعتماد به عقل، دفاع از سود و بهره، قطعيت و جبر علمى در مسائل نفسانى و روانى، قول به نظريه تداعى در تفسير شناسائى و برترى حكومت نمايندگى (پارلمانى) بر ديگر حكومتها.
جرم يا جريمه
فارسى/ بزه
فرانسه/Crime
انگليسى/Crime
لاتين/Crimen
جرم و جريمه در لغت به معنى تجاوز و گناه است. و نيز جرم كردن به معنى جنايت كردن است و جنايت به معنى هر كار ممنوعى است كه انجام آن موجب ضرر گردد. حال اگر كارى را كه كسى انجام داده، در جامعه معين مخالفت شديد با قوانين اخلاق و شريعت داشته باشد، بزه ناميده مىشود، و اگر مخالفت آن با اين قوانين شديد نباشد، گناه يا جناح ناميده مىشود.
بزه در قانون به معنى عملى است كه عامل آن، در مقابل جامعه مورد بازخواست قرار مىگيرد نه فقط در مقابل كسى كه از اين عمل ضررمند شده است، و يا به معنى عملى است كه عامل آن نه به قصد تأديب بلكه به قصد اينكه نتيجه عمل خود را بگيرد مجازات مىشود.
بزهشناسى، علمى است كه از علل بزهكارى و شرايط آن و صفات مشترك آن بحث مىكند و احوال مجرمان را از لحاظ روانى و اجتماعى مورد بحث قرار مىدهد. ارتكاب جرم، به اعمالى اطلاق مىشود كه به موجب آن، بزهكاران تحت تعقيب قرار مىگيرند. و نيز به انتشار و شيوع جرائم در يك زمان معين يا در يك شهر معين يا در طبقه معينى از مردم، اطلاق مىگردد.
جزاء
فارسى/ سزا
فرانسه/Sanction
انگليسى/Sanction
لاتين/Sanctio
جزا يا سزا به معنى ثواب و عقاب است. جزا به معنى معادل يا برابر (مكافات) شىء است و مكافات عبارت است از مقابله نعمتى با نعمتى ديگر. مثلا مىگويند: اين در جزاى آن كافى است. و جزا دادن كسى، يعنى كفايت كردن عمل او و جزاى حق كسى يعنى به جا آوردن حق او. جزا يا سزا در اصل عملى است كه مورد تأييد قانون باشد. مانند كيفرى كه بر كسى كه مرتكب حرام يا ممنوعى شده باشد، واجب مىگردد و مانند مدال كه به كسى داده مىشود كه در مرحلهاى بالاتر از اقران خود قرار گيرد. و نيز جزا به هر عملى اطلاق مىگردد كه قانون آن را تصويب و اجرا كند، مانند تصويب قراردادى كه قابل اجرا نيست مگر هنگامى كه مجلس نمايندگان، آن را تاييد كند. و نيز به هر نوع مجازاتى كه مردم وضع كنند يا خدا به آن فرمان دهد، يا طبيعت آن را ايجاب كند، جزا يا سزا گويند. اين معنى عام جزاست، و از موارد آن پاداش انسانى، پاداش الهى و پاداش طبيعى است. پاداش پىآمد طبيعى هر كارى است، مانند لذت و راحت و صحّت كه طبيعة ناشى از اعمال است، و مانند كيفرها و مجازاتهاى تربيتى و مدنى و معنوى كه جامعه آن