فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥٩ - ب- معنى خاص
ناهمگنى غايات
Heterogonie des fins
در نظر ونت (wundt( ناهمگنى غايات عبارت است از اعتقاد به اينكه غائيت موجودات، نسبت به مراحل دگرگونى آنها متفاوت است. اين اصطلاح جديد است اما معنى و مضمون آن بسيار قديم است. پيش از ونت، هگل نيز عقيدهاى داشته است، و جيمز وارد گفته است كه وى اين نظريه را در مقالهاى تحت عنوان روانشناسى كه در دايرة المعارف بريتانيا به چاپ رسيده است، بيان نموده است.
تنافس
فارسى/ هم چشمى
فرانسه/Concurrence
انگليسى/competition
تنافس به معنى رغبت داشتن در انجام كارى به صورت مسابقه است. فرق همچشمى و مسابقه اين است كه مسابقه يك رقابت منظم است. در حالى كه همچشمى متضمن معنى نظم است.
همچشمى در جامعهشناسى عبارت است از اينكه انسان ميل داشته باشد كه جاى ديگران را بگيرد. همچشمى همان طور كه بين افراد برقرار مىشود، بين مؤسسات و ادارات نيز برقرار مىشود.
همچشمى در اقتصاد عبارت است از مسابقه بازرگانان يا پيشهوران در به دست آوردن هر چه بيشتر مشترى و خريدار.
در روابط اجتماعى مردم، رقابت عبارت است از مسابقه دو يا چند نفر در به دست آوردن كار يا جايزهاى.
هر كس به انجام كارى به صورت مسابقه مايل باشد، از روشها يا وسايلى پيروى كند كه موفقيت او را تعيين كند، و همان طور كه اين روشها نسبت به افراد متفاوت است، عواطف مسابقهدهندگان نيز نسبت به نيتى كه دارند، متفاوت است. و چه بسا ممكن است اين عواطف متناقض باشند، چنانكه در رقابت بازرگانى؛ و يا ممكن است با هم سازگار باشند مانند مسابقات ورزشى.
همچشمى حياتى يا طبيعى عبارت است از كوششى كه موجودات زنده، براى حفظ بقاى خود و رشد وجود خود، انجام مىدهند، به نحوى كه مبارزات آنها منتهى به نابودى ضعيف و ابقاى قوى و اصلح مىگردد. داروين اين قانون را قانون تنازع بقا مىنامد.
تناقض
فارسى/ تناقض
فرانسه/Contradiction
انگليسى/Contradiction
لاتين/Contradictio
نقض به معنى فاسد كردن، شكستن، باطل كردن، سخن ناهنجار گفتن، مخالفت كردن و معارضه كردن است.
تناقض دو سخن به معنى اختلاف و معارضه بين آنهاست.
سخن متناقض سخنى است كه اجزاء آن نقيض يكديگر باشند.
در اصطلاح فيلسوفان، تناقض عبارت است از اختلاف دو تصور يا دو قضيه در سلب و ايجاب. مثل تصور ب و نفى ب. يا تصديق به اينكه ب صادق است و ب صادق نيست يعنى كاذب است. ابن سينا گويد: تناقض عبارت است از اختلاف دو قضيه در سلب و ايجاب، بطورى كه ذاتا از آن لازم آيد كه يكى از آنها صادق و ديگرى كاذب باشد.
(منطق المشرقيين). تحقق اين تناقض مشروط است به اتحاد دو قضيه در موضوع، محمول (هم در لفظ و هم در معنى)، كل و جزء، قوه و فعل، شرط، اضافه، زمان و مكان. اگر در يكى از موارد مذكور اختلاف داشته باشند، لازم نمىآيد كه يكى صادق و ديگرى كاذب باشد. اگر هر دو قضيه از قضاياى مخصوصه باشند، اين شرايط براى تحقق تناقض بين آنها كافى است. اما اگر از قضاياى محصوره باشند شرط ديگرى نيز اضافه خواهد شد كه عبارت است از اختلاف در كميت، يعنى كلى و جزئى. [شرط ديگر تحقق تناقض بين قضايا، وحدت حمل است يعنى دو قضيه بايد يا هر دو اولى ذاتى باشند يا هر دو شايع صناعى] مثلا موجبه كليه و سالبه جزئيه نقيض يكديگرند. زيرا اگر بگوييم: هر انسانى نويسنده است، نقيض آن، اين قضيه است كه بعضى انسانها نويسنده نيستند. سالبه كليه و موجبه جزئيه نيز متناقض است زيرا اگر بگوييم: هيچ انسانى نويسنده نيست، نقيض آن،