فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥٨ - ب- معنى خاص
ادراك مىشود. غزالى گويد: «در او (يعنى در طفل) قوه تمييز خلق مىشود؛ و آن طور ديگرى از اطوار وجود اوست؛ و طفل توسط آن، امور زائد بر محسوسات را درك مىكند، امورى كه در عالم محسوسات يافت نمىشود.» (المنقذ) سن تمييز در نظر فقها وقتى است كه كودك بتواند سود و زيان خود را بشناسد.
٣- تمييز (يا تبعيض) عبارت است از اعتقاد به فرق بين انسانها يا فرق بين طبقات جامعه. از آن جمله است تبعيض نژادى كه مساوات بين افراد انسان را منكر است. در اين مرام، حقوق طبيعى و اجتماعيى را كه مثلا براى سياهان قائلاند، غير از حقوقى است كه براى سفيدان قائلاند.
تبعيض به اين معنى مرادف تفرقه (Segregation(
است، و عبارت است از عملى طبيعى يا ارادى كه كار آن جدا كردن اشياء يا موجودات است از نوعى كه هنگام اجتماع به صورت يك گروه، منسوب به آن نوع باشند.
تناسخ
فارسى/ تناسخ
فرانسه/Metempsychose
انگليسى/Metempsy chosis
لاتين/Metempsychosis
تناسخ به معنى باطل كردن، متداول كردن و پى در پى آمدن است. اخيرا اين لغت را به اين معنى نيز به كار بردهاند كه: حادثهاى نيست كه تناسخ نيابد يعنى از حالى به حال ديگر متحول نشود.
و نيز تناسخ به اين معنى است كه نفس، نظر به علاقه و عشقى كه بين جسم و روح وجود دارد، از بدنى، بدون فاصله زمانى، وارد بدن ديگر شود. اين عقيده بين هندىها و ملتهاى ديگر قديم، شايع شد و مضمون آن اين است كه روح مرده وارد بدن موجودى برتر يا پستتر از آن مىشود تا در ازاى رفتار صاحبش كه اكنون فوت كرده است، عذاب بيند يا نعمت يابد. معنى اين سخن اين است كه يك نفس مىتواند وارد بدنهاى متعددى، چه بدن انسان، چه حيوان، و چه گياه، شود. غرض از اين تناسخ و ورود به بدنهاى متعدد اين است كه نفس رنج بيند و آزموده شود تا بدين وسيله نقص آن به كمال مبدل گردد و از تعلق به بدنها مجرد شود. اگر بگويند مقتضاى اين عقيده، قول به جاودانگى نفس است، خواهيم گفت انتقال نفس از بدنى به بدن ديگر، اضطرارا بقاى آن را ايجاب نمىكند، زيرا يا از بدنى به بدن پستتر منتقل مىشود و اين سير نزولى آن قدر ادامه مىيابد تا نفس معدوم گردد؛ و يا از بدنى به بدن برتر منتقل مىشود و اين سير صعودى آن قدر ادامه مىيابد تا نفس بكلى از بدنها مفارق گردد و با حقيقت كلى متحد شود و فرديت خود را از دست بدهد.
معتقدان به تناسخ بين نسخ، مسخ، رسخ و فسخ فرق گذاشتهاند. به اين ترتيب كه نسخ عبارت است از انتقال روح از بدن انسان به بدن انسانى ديگر مسخ عبارت است از انتقال روح از بدن انسان به بدن حيوان رسخ عبارت است از انتقال به جسم نباتى و فسخ عبارت است از انتقال به جسم معدنى.
ن سينا گويد: «اگر نفسى را فرض كنيم كه بدنهاى متعددى آن را نسخ كنند، در حالى كه هر بدنى ذاتا مستحق داشتن نفس است كه همراه او حادث شده و به او تعلق دارد، در اين صورت لازم مىآيد كه يك بدن، در آن واحد داراى دو نفس باشد.» (نجات) (رجوع كنيد به نفس)
تنافر
فارسى/ از هم گريزى
فرانسه/Incompatibilite
انگليسى/Incompatibility
وقتى دو چيز معارض يكديگر باشند، بين آنها تنافر برقرار است. مثل تعارض بين دو فكر، دو عاطفه، يا دو فعل.
در منطق تنافر عبارت است از تعارض دو قضيه كه صدق هر دوى آنها ممكن نباشد. بنا بر اين، تعارض بين دو قضيه (ق) و (ك) يكى از موارد زير را ايجاب مىكند كه:
١- (ق) صادق و (ك) كاذب باشد.
٢- (ق) كاذب و (ك) صادق باشد.
٣- (ق) و (ك) هر دو كاذب باشند.
فرق تنافر و خروج متبادل، اين است كه خروج متبادل فقط در مورد دو پيوند و علاقه اوليه صدق مىكند، يعنى اينكه (ق) صادق و (ك) كاذب باشد؛ يا (ق) كاذب و (ك) صادق باشد. (رجوع كنيد به تخارج)