فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥٢ - ب- معنى خاص
كه مشروط و متوقف بر يكديگرند نيز مجازا تكامل گفته مىشود. همچنين به اندراج يك پديده جديد در نظام نفسانى پيشين، تكامل مىگويند.
اين تنوّع معنى تكامل دال بر اين است كه روابط وظايف الاعضائى و تنوع ساختمان موجودات، و همكارى و هميارى عضوى كه ناشى از آن است، همه و همه وحدت موجود زنده و هويت آن را تحقق مىبخشد و اين وحدت وحدت متكامل ناميده مىشود.
تكامل عقلى عبارت است از ايجاد پيوند و هم آهنگى بين فعّاليتهاى ذهنى، تكامل عملى عبارت است از ايجاد پيوند و اتصال بين كار جديد و جريان عادى امور.
حساب تكامل (انتگرال) بخشى از رياضيات عالى است كه از تكامل توابع يا از تعيين توابع تازه بحث مىكند و امكان اشتقاق توابع تازهاى را از توابع اوليه ممكن مىسازد.
تكنولوجيا
فارسى/ صنعت
فرانسه/Technologie
انگليسى/Technology
تكنولوژى يا صنعت، دانش مربوط به فنون است و روشهاى فنى را، از اين جهت كه شامل اصول عمومى است، يا از اين جهت كه متناسب با رشد تمدن است، به كار مىبرد. مهمترين مسائلى كه اين علم به آنها مىپردازد، سه چيز است كه عبارت است از:
١- مسائل اوليهاى كه در فنون و صنايع موجود در زمان معين و در جامعه معين، بطور تحليلى و دقيق مورد بررسى و توصيف قرار مىدهد.
٢- بحث و تحقيق در شرايط مجموعههاى قواعد و قوانين فنى براى شناخت علتهاى مؤدى به نتايج عملى.
٣- تحقيق در تحول و دگرگونى روشهاى فنى در يكى از جامعههاى انسانى يا در جامعه انسانى بطور كلى. تحقيق در مسائل سهگانه مذكور را علم تكنولوژى عام گويند. (رجوع كنيد به تقنى)
تكوين
فارسى/ هستى دادن
فرانسه/Genese
انگليسى/Genesis
لاتين/Genesis
تكوين به معنى احداث، گردانيدن، آفريدن، نوپديدى، ساختن و صورت دادن است. در متون قديم فلسفه معمولا تكوين به معنى كون در مقابل فساد مىآيد. پس تكوين شىء، عملى است كه به موجب آن، شىء احداث مىشود و به حالت موجود مىرسد. و يا به معنى مجموع صورى است كه نسبت به شرايطى كه براى نمود شىء لازم است، پى در پى بر شىء وارد مىشود. از اين قبيل است تكوين موجودات، تكوين وظايف، تكوين مؤسسات و غيره.
به اعتقاد فيلسوفان، تكوين مشروط به مادهايست كه بايد قبل از آن وجود داشته باشد، بر خلاف ابداع كه مشروط به عدم مادّه قبلى است. بنا بر اين تكوين داراى مبدأ و اصلى است كه مستند به آن است. به همين جهت است كه تكوين و اصل، از جهتى مقابل يكديگر و از جهتى داخل يكديگرند.
تكوين صفت ازلى خداوند است. به اين معنى كه جهان و اجزاء آن را، به علم و اراده خود، در لحظه موجود شدن آن، ايجاد مىكند. بنا بر اين، تكوين صفتى ثابت، باقى و ابدى است اما شىء تكوين يافته حادث است و حدوث آن متعلّق به حادثكننده آن است. در مورد ساير صفات قديم خدا نيز چنين است، يعنى از قدم صفت قدم متعلق آن لازم نمىآيد.
لفظ تكوينى منسوب به تكوين است. مثلا مىگويند:
روش تكوينى، و مقصود از آن، تحقيق در موضوعات علوم از جهت تكوين آنهاست، و نيز گفتهاند: تعريف تكوينى، و مقصود از آن شناساندن شىء است توسط فعلى كه مولد آن شىء است. مثلا اينكه در تعريف خط مستقيم بگوييم خطى است كه از حركت نقطه در يك جهت، به دست مىآيد. و در تعريف مثلث بگوييم سطح مستوى است كه از تقاطع سه خط مستقيم به دست مىآيد. اخيرا اصطلاح طبقه بندى تكوينى نيز به كار بردهاند. مقصود از اين طبقه بندى اين است كه اشياء را بر حسب نظام احداث آنها يا بر حسب عللى كه در تكوين آنها مؤثر بوده است، طبقه بندى كنيم.
نظريه تكوين عبارت است از قول به اين كه: ادراك