فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٤٠ - ب- معنى خاص
عريان مىكردند و به آن نيزه مىزدند تا خون از بدنشان جارى شود.
فلسفهاى كه پديدارهاى موجود را به تأثير قواى پنهانى نسبت دهد و تفسير كند، فلسفه تعصب ناميده مىشود. مانند فلسفه روبرت فلود يهودى (١٦٣٨ ميلادى) كه همه چيز را به معجزات خداوندى تفسير مىكرد هر كس از عقيده خود دفاع كند، يا از امورى كه به او مربوط است، يا از كسى كه مورد علاقه اوست كوركورانه حمايت كند و تمام وسايل پيروزى شخص مورد علاقه خود را فراهم كند، متعصب شناخته مىشود. زيرا از ويژگىهاى شخص متعصب اين است كه تمايلاتش عقل او را تسخير مىكند و براى اينكه عقيده خود را بقبولاند به زور متوسل مىشود و از بحث منطقى طفره مىرود. پس تعصب نقيض آزادگى و مداراست، هر گاه تعصب افزايش يابد آزادگى كاهش مىيابد و بر عكس.
(رجوع كنيد به تسامح، حريت).
تعقّل
فارسى/ خردمندى
فرانسه/Intellection
انگليسى/Intellection
لاتين/Intellectio
تعقل در لغت به معنى تكلف عقل و اصطلاحا به معنى كار عقل است. ابن سينا در اين مورد گويد: «تعقل يك نيروى عقلى است كه احتياج به آلت جسمانى ندارد» (نجات) و نيز گفته است: «واجب الوجودى كه در غايت جمال، كمال و بهاء است، و به اين غايت در جمال و بهاء و با تمام تعقّل، ذات خود را تعقل مىكند، و عاقل و معقول را، با آنكه هر دو در حقيقت يك چيزند، تعقل مىكند، ذات او براى خود بزرگترين عاشق و معشوق است.» (نجات) در فلسفه سن توماس، تعقل به فعل نفس كه مبادى عقل را درك مىكند، اطلاق مىشود. در نظر دكارت، تعقل در مقابل تخيل است، زيرا تخيل آميخته به پيوندهاى مادى است.
(رجوع كنيد به عقل، عاقل، معقولات)
تعليم
فارسى/ آموزش
فرانسه/Enseignement ,Didactique
انگليسى/Teaching ,Didactics
تعليم به معنى درس دادن و در مقابل ياد گرفتن است.
مثلا مىگويند: من به او علم آموزش دادم و او از من آموخت من به او تعليم كردم و او از من تعلّم كرد تعليم و تعلم مشروط به تحقق شرايطى است كه تحصيل علم را در داخل و خارج مدرسه ممكن سازد.
تعليم اخص از تربيت است، زيرا تربيت عبارت است از انتقال معلومات به دانش آموز با توجه به تبديل صفات و تهذيب اخلاق او اما تعليم فقط به معنى انتقال معلومات به طريق مختلف است.
مفهوم تعليم متضمن مفهوم نياز به معلم است، اما مفهوم تعلم متضمن چنين مفهومى نيست زيرا متعلم مىتواند خود كسب علم كند و شايد علمى كه بدون معلم كسب شود تأثير آن در ذهن، قوىتر از تأثير علمى باشد كه به كمك معلم كسب شده است. هر تعليم و تعلمى مسبوق به شناخت قديمترى است و توسط معلمان و كتابها و مقالات و وسايل ديگر، از نسلى به نسلى منتقل مىشود.
مذهب تعليم عبارت از يك مذهب باطنى است مبتنى بر اين ادعا كه به تعليم و معلم نياز است، و هر كس شايسته معلمى نيست بلكه معلم چه حاضر و چه غايب بايد معصوم باشد.
تعليم عيسوى عبارت است از تعليم دادن مبادى ديانت عيسوى، و به كتابى كه حاوى عقايد و اخلاق مسيحيت باشد، اطلاق مىگردد ..
(رجوع كنيد به تربيت)
تعميه
فارسى/ تاريكانديشى
فرانسه/Obscurantisme
انگليسى/Obscurantism
تاريكانديشى يكى از مذاهب سياسى مخالف نشر معارف در ميان طبقات مختلف جامعه است. زيرا هواداران