فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣١ - ب- معنى خاص
اين نحو همكارى كه اگوست كنت و كلود برنارد به آن اشاره كردهاند، همكارى طبيعى و غريزى است كه خود به خود و به نحو بىاراده انجام مىشود، برخلاف همكارى واجبى كه قانون به آن دستور مىدهد. اگر پيوند دو شىء به يكديگر مشروط به تأثير يكى از آنها در ديگرى باشد، همكارى آنها يك طرفه است. چنانكه [در عقربههاى ساعت] عقربه دقيقهگرد، عقربه ساعتگرد را به حركت مىآورد، بدون اينكه حركت عقربه ساعتگرد در حركت عقربه دقيقهگرد تأثير داشته باشد. معنى اين سخن اين است كه عقربه ساعتگرد متضمن عقربه دقيقهگرد است، در حالى كه حركت عقربه دقيقهگرد مستقل از حركت عقربه ساعتگرد است. اين همكارى يك طرفه شبيه همكارى و تضامن علت و معلول است. در علم مكانيك، علت موثر در معلول است اما معلول مؤثر در علت نيست. از همين قبيل است آنچه اگوست كنت در مورد تأثير نسلهاى متوالى در يكديگر گفته است. يعنى نسل قبلى در نسل بعدى تأثير دارد و هر پديده اجتماعى موجود در زمان حاضر، آثار گذشته را در بردارد. گوئى زمان حاضر، به قول لايب نيتس، سنگين از گذشته و باردار آينده است.
علاوه بر اين، اگوست كنت اين تأثير را همكارى و تضامن نمىگويد بلكه آن را پيوستگى مىنامد. اين پديده را مىتوان همكارى طبيعى ناميد و مىتوان آن را اساسى براى قانون اخلاقى عمومى قرار داد كه به موجب آن، هر نسلى بايد آنچه را از نسل پيش گرفته به نسل بعد تحويل دهد و آنچه نزد خود دارد به ميراث نسل قبلى بيفزايد تا نسلها به يكديگر بپيوندند و تمدن به غايت خود برسد. اين فريضه نسبت به گذشته هر نسلى همكارى واجب ناميده مىشود. اصطلاح همكارى واجب، به تعهد افراد جامعه در مورد كمك به يكديگر نيز اطلاق مىشود. حال اگر تعاون و همكارى بين افراد، امر واجبى باشد، در نتيجه، افراد جامعه، همه اعضاى يك جسم واحدند [بنى آدم اعضاى يكديگرند]. ابن خلدون گويد:
«خداوند سبحان انسان را آفريد و به صورتى تركيب كرد كه حيات و بقاى او ممكن نيست مگر توسط خوراك، و او را فطره به سوى خواستهاى خود هدايت كرد و قدرت تحصيل آن را به او داد، اما قدرت افراد [به تنهائى] توانائى رفع حاجت و تحصيل غذا ندارد و نمىتواند ماده حيات او را فراهم كند.» (مقدمه ابن خلدون).
بنا بر اين، در اين مورد چارهاى نيست جز تعاون، و چارهاى نيست جز اينكه اين تعاون طبيعى به همكارى اجبارى بين افراد مبدّل شود تا توسط آن، زندگى نوع انسان كمال يابد. معنى اين سخن اين است كه همكارى، يك ضرورت اخلاقى مبتنى بر ضرورت طبيعى است.
از همين موارد است وقتى لؤن بورژوا متوجه شد كه نسلهاى حاضر بناى تمدن نسلهاى آينده است، از اين مطلب يك قانون اخلاقى استخراج كرد و آن را همكارى واجب ناميد. وى در اين مورد گفت: يك همكارى واقعى داريم و يك همكارى واجب [وضعى يا حقوقى] كه نبايد اين دو را به هم بياميزيم. اين دو نوع همكارى ضد يكديگرند، اما بايد نوع اول را بپذيريم تا بتوانيم نوع دوم را درك كنيم.
دوركهيم بين همكارى مكانيكى يا همكارى مبتنى بر تشابه (مانند اجراى كار مشتركى كه ضرورت) آن را ايجاب كند، و همكارى عضوى، يا همكارى مبتنى بر تقسيم كار حياتى يا اجتماعى (مانند همكارى كشاورز و آهنگر و همكارى پدران و پسران) فرق گذاشته است. اما اين تفكيك، با تمام ضرورتى كه دارد، خالى از ابهام و التباس نيست. زيرا جمع بين دو لفظ همكارى و مكانيكى، امرى متناقض است. علت اين تناقض اين است كه همكارى مكانيكى به انسجام اجزاء جسم سفت و حركت آن، در يك نظام، تشبيه شده است، و اين امر اشتباه است زيرا جسم سفت وقتى حركت كند، اجزاء آن، گاهى حركات متنوعى رسم مىكند (مانند دوران و انتقال) و نيز براى اينكه همكارى مبتنى بر تشابه بين افراد جامعه (مثلا خوددارى آنان از جريمه) فقط نتيجه طبيعى يك حادثه واقعى نيست، بلكه نتيجه ضرورى ايمان انسان به يك آرمان عالى و برتر است. به همين جهت دانشمندان اصطلاح همكارى مكانيكى را به همكارى مبتنى بر تشابه يا اتحاد تبديل كردهاند.
همچنين بين همكارى و نيكو كارى فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند نيكو كارى عبارت است از كمك غنى يا قوى به ضعيف يا فقير. در حالى كه همكارى، يك ارتباط دو طرفه بين افراد است كه بنا بر آن، هر چيزى كه با فردى ارتباط داشته باشد در فرد ديگر نيز تأثير دارد. پس نيكو كارى يك حركت يك طرفه است كه جهت آن از غنى به فقير است.
اما همكارى دو طرفه و دو جانبه است.
اما فرق همكارى با عدالت اين است كه ميدان عدالت تنگتر و ميدان همكارى گستردهتر است. زيرا همكارى متكى بر بخشش و محبت است. بنا بر اين اگر افراد همكار، خود را ملزم به فداكارى بسيار در راه بهبود زندگى كنند، نتيجه اين خواهد بود كه همكارى را يك فضيلت عالى اجتماعى بدانند، به نحوى كه قول به ضرورت همكارى، نزد