فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٩٣ - ب
مقدم بر فكر و آمادهكننده آن و محرك آن و موجب خطا كارى آن است، و آن عبارت از تركيب درونى نه تجسم عينى است. و نيز گفته است: تفكر در مورد خداوند، عمل است.
در اين نظامهاى فلسفى، چنانكه مشاهده مىشود، چيزى از اصالت عمل وجود دارد، جز اينكه اين مذاهب در بازگرداندن حقيقت به فايده عملى، مبالغه نمىكنند. بلوندل با آنكه در بسيارى از مسائل فلسفه خود، با پيروان اصالت عمل شريك است، فلسفه خود را اصالت عمل نمىنامد بلكه آن را فلسفه عمل مىگويد.
لفظ پراگماتيك، منسوب به پراگماتيزم، و به معنى عملى و مفيد است. و نيز اين كلمه صفت فيلسوفى است كه به عمل و فايده توجه داشته باشد.
يكى از شعبات اين فلسفه، فلسفه ابزارگرائى (Instrumentalisme( جان ديوئى است. وى معتقد است كه نظريه ابزارگرائى، تأثير در تجربه و تغيير دادن آن است. و معرفت نظرى وسيله احاطه و تسلط بر موارد خلاف قاعده [در تجارب] و يا وسيله افزايش ارزش تجارب سابق، از جهت كاربرد مستقيم آنهاست.
علت ابزارى در نظر فيلسوفان قرون وسطى به معنى علت فاعلى است.
براكسيس
فارسى/ رويه عملى
فرانسه/Praxis
لفظ پراكسيس اصلا يونانى و به معنى عمل و ممارست است. اين اصطلاح به معنى جد و جهد طبيعى يا نفسانىاى است كه منتهى به حصول نتيجه گردد و در مقابل معرفت يا نظر قرار دارد. در نظر پيروان ماركس به معنى مجموع كوششهائى است كه به منظور دگرگونى نظام اجتماعى انجام شود. در اين مورد انگلس گفته است: كار فلسفه اين نيست كه جهان را تفسير و تأويل كند بلكه بايد آن را تغيير دهد.
پراكسيس را به معنى كيفيت وجود نيز به كار بردهاند و در اين مورد از آن به ملكه يا عادت تعبير مىكنند. سارتر گويد: عمل كاشف وجود است، و موضوع بحث ما عمل (پراكسيس) است، از اين جهت كه سازنده تاريخ و مؤثر در آن است.
لفظApraxie در اصطلاح روانشناسان به معنى كسى است كه با وجود تندرستى، قادر به انجام اعمال عادى نباشد.
بر جوازى
فارسى/ بورژوازى- سوداگرى
فرانسه/Bourgeois
انگليسى/Bourgeois
لفظ بوژوازى در اصل به معنى ميدانهاى جنگ يكى از قلعههاى قديمى است كه داراى ويژگىهاى مخصوص به خود بوده است. اين اصطلاح در قرون معاصر اروپائى، به معنى طبقه متوسط جامعه است كه متوسط بين اشراف و كشاورزان بودند، و در قرن نوزدهم صاحب وسايل توليد شدند و حد وسط بين بزرگان و اعيان و توده مردم شدند.
وجه تمايز افراد اين طبقه، فرهنگ آنها و درآمدشان و مهارت و سعىشان در يكى از صنايع آزاد بود. در اصطلاح پيروان ماركس، سوداگران نماينده نظام سرمايهدارىاند و در مقابل طبقه كارگر قرار دارند. در اين مورد اصطلاحاتى از قبيل فرهنگ بورژوازى و عالم بورژوازى به كار مىبرند.
برهان
فارسى/ برهان
فرانسه/Demonstration
انگليسى/Demonstration
لاتين/Demonstratio
برهان عبارت است از حجّت قاطع و آشكار. وقتى حجّت قاطع در اسكات خصم اقامه شود، مىگويند عليه او برهان اقامه شده است. در حديث آمده است كه: صدق برهان است. در اينجا برهان به معنى حجّت و دليل است.
نزد اصوليان، برهان دليلى است كه حق را از باطل جدا مىكند و صحيح را از فاسد تميز مىدهد. (تعريفات جرجانى) اما در نظر فيلسوفان، برهان قياسى است كه از مقدمات يقينى فراهم آمده باشد، خواه يقينيات اولى باشد،