فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٧٢ - أ
صاحب رساله جامعه گفته است: «به اين جهت حكيم گفته است كسى كه در تحصيل علم بيشتر پافشارى كند و حريصتر باشد و مداومت كند و رغبت بيشترى از خود نشان دهد، به كمال انسانيت نزديكتر است.» ابو حيان توحيدى گويد: «انسانيت كرانه است و انسان طبعا به سوى اين كرانه در حركت است و گرد مركز آن مىگردد، اما انسان آميخته به هواهاى طبيعى و اخلاق حيوانى است. كسى كه تكيهگاه انسانى را رها كند و مهار آن را از دست بدهد، و هوسهاى خود را آزاد گذارد، و تمايلات نفسانى را زير فرمان نياورد و در اطاعت از اميال پست، مطيع باشد، از كرانه انسانيت دور مىشود و به علت بدرفتارى خود، به مراحل فرودين حيوانى مىرسد.» (مقابسات) انسانيت، در فلسفه جديد داراى سه معنى است:
١- انسانيت عبارت از يك معنى كلى شامل خواص مشتركى از قبيل حيات، حيوانيت و نطق و امثال آن است، اين معنى نزديك به معناى قديم آن، نزد حكماى اسلامى است.
٢- انسانيت عبارت از مجموع خصايص جنس بشرى است كه مقوم فصل نوعى انسان است و اين فصل نوعى او را از ديگر حيوانات متمايز مىكند. مثال اين مورد، سخن اگوست كنت است كه گفته است: «در جامعهشناسى تحصّلى، مفهوم اساسى تطور انسانى، چه فردى، چه اجتماعى، قائم به غلبه انسانيت ما بر حيوانيت ماست.» ٣- انسانيت عبارت از مجموع افراد نوع انسان است كه يك جامعه را تشكيل مىدهند. اگوست كنت گويد: «فلسفه عام برآمده از تحقيقات تحصّلى، انسان يا انسانيت را برترين موجودات شناخته شده قرار مىدهد.» اگوست كنت گاهگاهى اين اصطلاح را به معنى مجموع افراد بشرى به كار مىبرد كه هر كدام در رشد صفات انسانى سهم قابل توجهى دارند. مقصودش همين معنى است، آنجا كه گفته است:
انسانيت موجود اعظم است.
انسجام
فارسى/ هماهنگى- هموارى
فرانسه/Harmonie
انگليسى/Harmony
لاتين/Harmonia
انسجام در لغت به معنى روانى آب است. آب منسجم يا اشگ منسجم يعنى روان. كلام منسجم يعنى كلام منظّم.
در اصطلاح ادبا انسجام به اين معنى است كه سخن چنان خالى از تعقيد باشد كه مانند آب روان، و به موجب سهولت تركيب و شيرينى الفاظ و عدم تكلف و حسن تأثير در ذهن، با روانى و سادگى تمام، وارد ذهن شود. وقتى انسجام كلام قوى باشد، اجزاء آن خودبخود، هم آهنگ است. از اين جمله است انسجام آيات قرآن كه خودبخود و بدون قصد و نيت تمام كلمات آن، موزون است مانند انسجام كامل در آيه: وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ، و انسجام بسيط در آيه: فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ، و انسجام وافر در آيه: وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ ... از مثالهاى انسجام متداول در اقوال شعرا، اين شعر ابى تمام است كه:
نقل فؤادك حيث شئت من الهوى
ما الحب الا للحبيب الاول