فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٥ - أ
التزام ناميده مىشود، زيرا شخص مديون بر خود واجب مىداند كه دين خود را اداء كند. پس دائن، ملزم (به كسر سوم)، مديون ملتزم، و دين ملزوم است. اما بيشتر حقوقدانان، فقط از ناحيه شخص مديون، اين نسبت را مورد توجه قرار مىدهند، زيرا در نظر آنان شخص مديون پذيراى الزام است، نه فقط پذيرا، بلكه موظف به اجرا و اداى دين، در صورت استحقاق، است.
٢- الزام اخلاقى كه ناشى از هيچ گونه قرار دادى نيست بلكه ناشى از طبيعت انسان است، از اين جهت كه انسان در انتخاب خير يا شر مختار است. به اين ترتيب، اگر فعل يا ترك فعل، عملا ممكن و اخلاقا واجب باشد، چنين فعلى (يا ترك آن) الزامى است. به اين معنى كه شخص نمىتواند در فعل يا ترك فعل، سستى كند مگر اينكه خويشتن را در معرض خطا قرار دهد.
بين ضرورت طبيعى و الزام اخلاقى فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: ضرورت طبيعى سارى در اشياء، و حتّى در حوادث جهان، نظام اضطرارى متحد با طبيعت اشياء است. اما ضرورت اخلاقى، يك ضرورت متعالى و داراى نظام غيبى برتر از حوادث طبيعى است، كه عقل وجود آن را براى عالم طبيعت فرض مىكند و تحقيق در مورد آن را براى انسان لازم مىداند گر چه، ممكن است چنين نظامى، موجود بالفعل نباشد.
حال اگر الزام، مانند «دستور مطلق» مورد بحث كانت، امرى مطلق باشد، با آزادى اراده، علاقهاى ناگسستنى دارد، زيرا اگر رفتار انسان نتيجه طبيعت او باشد، امر مطلق بىمعنى است. مطلب ديگر اينكه: آزادى، يك امر قسرى نيست، و نيز بىپروائى و عدم مبالات نيست، بلكه يك حكم ذاتى است. پس الزام، قانون آزادى است. الزام نمىتواند معنى داشته باشد، مگر اينكه انسان فعل يا ترك فعلى را، از درون خود و به ميل خود، بر خود لازم بداند. اما اگر الزام، نوعى جبر اجتماعى باشد، مىتوان آن را با حتميّت يكى دانست. زيرا در اين موقعيت الزام متكى بر عوامل و بواعثى است كه آزادى اراده را محدود مىكند.
الغوريتما
فارسى/ محاسبه عددى
فرانسه/Algorithme
انگليسى/Algorithm
اين لفظ، تغيير شكلى از كلمه «الخوارزمى» است كه كتاب جبر و مقابله او اثر بزرگى در تاريخ رياضيات داشته است.
محاسبه عددى نوعى علم حساب است كه ارقام به صورت دهگان، در آن به كار مىرود و نيز عمليات علم حساب را با قرار دادن ارقام هندسى به جاى حروف و الفاظ، انجام مىدهد. در زمان ما اين اصطلاح را به معنى مجموعه علائم و روشهائى كه در علم حساب از آن استفاده مىشود، به كار مىبرند. لفظ الغوريتمى منسوب به اين اصطلاح است و مقصود از آن، علائمى است كه براى تعبير قواعد منطق قديم يا عمليات منطقى جديد، به كار مىرود.
ألم
فارسى/ درد
فرانسه/Douleur
انگليسى/Pain
لاتين/Dolor
درد در مقابل خوشى (لذت) است. لذت و ألم از عواطف و حالات اوليه روان انسان است. اين حالات [بسيط] را نمىتوان تعريف كرد، و فقط مىتوان، براى پرهيز از اشتباه و خلط و آميزش آن دو با يكديگر، آنها را توصيف كرد و خواصشان را ذكر نمود. ابن سينا گويد: «لذت عبارت است از دستيابى و ادراك كردن چيزى كه به همان حالتى كه موجود است، در نظر ادراككننده، كمال و خير است. و ألم عبارت است از ادراك و دستيابى به چيزى كه نزد درككننده آفت و شرّ است.» (اشارات) مقصود از ادراك علم است و مقصود از دستيابى، رسيدن به كمالى است كه موجب لذت است.
بنا بر اين، قبول كيفيتى بدون ادراك، موجب لذت و الم نمىشود. پس جمادات را از اين جهت كه نقص و كمالى در آنها حادث شود، لذت و المى نيست. و نيز ادراك چيزى، بدون دستيابى به آن، مانند تصور شيرينى و تلخى، موجب لذت و الم نمىشود. پس لازمه لذت و الم دو چيز است:
ادراك و دستيابى. اينكه ابن سينا گفته است «در نظر ادراككننده» براى اين است كه ممكن است چيزى در مقايسه با