فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٤٣ - أ
اما آنچه در حقيقت خود نور نيست، تقسيم مىشود به آنچه بىنياز از محلّ است، مانند جوهر غاسق و آنچه هيئت براى غير خود است مانند نور عارض يا عرضى. نوع اول تاريك است و در آن نورى وجود ندارد. نوع دوم، قائم به ذات نيست بلكه محتاج محلّ است. محلّ آن ممكن است، اجسام نورانى باشد، مثل خورشيد، و يا اجسام مجرد. هر جسمى در وجود خود محتاج نور مجرد است و نور عبارت از ظهور و بروز است. نسبت نور به ظلمت مانند نسبت ظهور به خفاست. خروج موجودات از عدم به وجود، خروج از ظلمت به نور است. بنا بر اين، وجود، به اين اعتبار، تماما نور است، و نزديكترين موجودات به نور الانوار، كاملترين آنهاست، و دورترين آنها از نور الانوار موجودى است كه نورانيت آن از همه ضعيفتر است. مثل اعلى براى حكيم آن است كه در بحث و تأله فرو رود. اگر سياست به دست حكيم متأله باشد، زمان نورى مىشود و اگر زمان از تدبير الهى خالى گردد، ظلمت چيره مىشود.
اصالت
فارسى/ ريشهدارى
فرانسه/Authenticite ,originalite
انگليسى/Atuhenticity ,Originality
اصالت داراى دو معنى اساسى است:
اول به معنى صدق، اصالت به اين معنى، به وثيقه يا به عملى اطلاق مىشود كه حقا از صاحب خود صادر شده باشد. اصالت به اين معنى در مقابل مجعول قرار دارد.
مىگويند: اين نسخه كتاب اصيل يا اصلى است، مقصود اين است كه اين نسخه به دست نويسنده كتاب تاليف شده است. البته چنين نيست كه هر خبر دست اولى صادق باشد.
اصالت همچنين به معنى صدق وثيقهاى كه قاضى يا نويسنده عادلى آن را نوشته باشد، اطلاق مىشود. و نيز به معنى صدق قرار داد رسمى، يا صدق مضمون وثيقه و مطابقت آن با واقع به كار مىرود.
در ما بعد الطبيعه، اصالت به معنى مطابقت كامل ظاهر وجود يا حقيقت آن است. ٤ در علم اخلاق به معنى صدق و اخلاص است. اصطلاح نقد اصالت در علم تاريخ به نظريه مورخ در مورد اسناد و اخبار اطلاق مىشود، كه آيا اين اسناد و اخبار صحيح يا فريب كار يا جعلى است؟ در نظر هيدگر، اصالت عبارت است از افكار و عواطف كه حقا از جانب صاحب خود صادر شده باشد. بنا بر اين هر كس فكرش مانعى براى جامعه يا مخالف رأى عام باشد و سخنش از دل او بر نيامده باشد، و منطبق با واقع نباشد، انسان اصيلى نيست.
دوم به معنى دارائى و نوآورى كه عبارت است از امتياز چيزى يا كسى نسبت به ديگران، در صفات تازهاى كه از او صادر شده است. اصالت به اين معنى، در مورد انسان، عبارت است از نوآورى، در مورد فكر و رأى، عبارت است از غنا و دارندگى، در مورد روش، عبارت است از ابتكار، و در مورد اصل و نسب، عبارت است از شرافت آباء و اجداد.
اصالت به اين معنى در مقابل پستى و بيهودگى و ابتذال است، و عبارت است از اينكه كسى چيز تازهاى را ابتكار كند، كه پيش از او كسى چنين نكرده باشد. وقتى كسى از چنين كارى تقليد كند يا نوع پستتر آن را بياورد، كار او اصيل نيست، پاسكال گويد: «هر چه انسان داراى فكر دقيقتر باشد، اصالت او بيشتر است» اما معنى اصالت اين نيست كه كسى چنان در نوآورى افراط كند كه از خود حركات عجيب و غريب نشان دهد و با اصرار خود را در معرض ستايش ديگران قرار دهد و با سنّتهاى متداول جامعه مخالفت كند، زيرا خروج از نظام و اعتدال به حماقت نزديكتر است تا به نوآورى. بعضى زيركىها و تيزهوشىها از اين قبيل است.
اصل
فارسى/ ريشه
فرانسه/Origine
انگليسى/Origin
لاتين/Origo
اصل يا ريشه، در لغت پايينترين جزء هر چيزى است كه ساير اجزاء شىء به آن محتاجند اما خود به چيزى محتاج نيست. در شرع، اصل چيزى است كه چيزهاى ديگر بر آن بنا مىشود، يعنى چيزى است كه حكم آن فى نفسه ثابت است و امور ديگر توسط آن اثبات مىشود. بنا كردن چيزى بر روى اصل و ريشه يا حسى است يا عقلى. بناى حسى مثل نهادن سقف روى ديوار و بناى عقلى مثل بناى افعال و رفتار بر اصول اخلاقى و بناى مجاز بر حقيقت و بناى احكام جزئى بر احكام كلى و معلول بر علت و ...