فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٤ - أ
چيزى نيست جز آنچه ادراك بسيط (perception( ناميده مىشود. اين حالت را بايد از ادراك مركب كه عبارت از خود آگاهى (Apperception( است، فرق گذاشت» (منادولوژى). ادراك بسيط در نظر لايب نيتس، عبارت است از دگرگونيى كه در جوهر فرد (مناد) حادث مىشود و موجب وحدت و موجوديت جوهر فرد (مناد) مىگردد و كثرت را در آن به وحدت تبديل مىكند. اشتهاء (Appetition( عبارت از نيروى داخلى يا ميلى است كه ادراكات را به وجود مىآورد. و ادراك مركب عبارت است از شعور و آگاهى به ادراكات بسيط. به اين جهت است كه در نظر لايب نيتس، ادراك داراى درجاتى است كه بالاترين درجه آن، ادراك مركب (شعور) يا ادراك صريح و متمايز است، و پايينترين درجه آن، ادراك مبهم و پيچيده است كه لايب نيتس آن را ادراك نامحسوس مىنامد.
در اصطلاح دكارت، ادراك به تمام فعاليتهاى عقل اطلاق مىگردد و در مقابل اراده و ميل قرار دارد. دكارت گويد: «در ما دو نوع فكر وجود دارد: ادراك عقل، و فعل اراده» (اصول فلسفه) كلمه فكر نزد دكارت معنائى مىدهد كه ما امروز به صور و پديدههاى ادراكى اطلاق مىكنيم.
لفظ ادراك، گاهى به معنى نيروى مدركه و گاهى به معنى عمل ادراك، و گاهى به شعور و آگاهى كه نتيجه ادراك است، اطلاق مىگردد.
ادراك، يا ادراك خارجى است يا ادراك داخلى. مقصود از ادراك داخلى شعور يا آگاهى نفس به حال خويش است.
بين ادراكات طبيعى و ادراكات اكتسابى فرق گذاشتهاند.
در اين مورد گفتهاند:
ادراك طبيعى شناختى است كه مستقيما از عمل آلات حس پديد مىآيد، مانند ديدن رنگها. ديدن رنگ، ادراك طبيعى حس بينائى است. اما ادراكات مكتسبه، دانشى است كه از تربيت حواس، در نفس پديد مىآيد. ادراكات مكتسبه در واقع، ادراك نيستند، بلكه احكام و تأويلاتاند.
اين احكام و تأويلات را از مشاهده اجسام و نواحى تاريك و روشن اطراف آنها، و دگرگونى شكل اجسام كه ناشى از حركات جسم است، و نزديكى محور چشمها نسبت به جسم مورد مشاهده، و عدم تطابق دو صورت مختلف كه از يك جسم به نظر مىرسد، درك مىكنيم، اگر اين احكام و تأويلات نباشند، ما نمىتوانيم مسافت و برآمدگى و فرو رفتگى اجسام را دريابيم.
لايب نيتس اصطلاحات مختلفى در مورد ادراك به كار برده است، از جمله: ادراكات گنگ، ادراكات پيچيده، ادراكات نامحسوس و ادراكات كوچك.
متأخرين، اصطلاح ادراكات حسى را فقط به معنى تمثل شىء خارجى به كار مىبرند. در اين مورد مىگويند اين ادراك فعلى است كه شخص مدرك توسط آن، احساسات خود را تنظيم مىكند و آنها را توسط تصورات و تذكرات، تأويل و تكميل مىكند. سپس اين تصورات را به چيزى كه بتواند در مقابل آنها قرار گيرد، نسبت مىدهد و در مورد آن حكم مىكند كه اين شىء خارجى است كه براى او شناخته شده و نزد او صريح و متمايز است.
اراده
فارسى/ خواست- آهنگ
فرانسه/Volonte
انگليسى/Will
لاتين/Voluntas
لفظ اراده در لغت براى تعيين چيزى كه در پى غرض و مقصودى است وضع شده است و در اصل به معنى طلب كردن چيزى يا اشتياق به انجام كارى است كه وقتى آن انجام شود، اشتياق آرام مىگيرد و انسان به مقصود مىرسد. (ابن رشد، تهافت التهافت) شرط اين اشتياق اين است كه فاعل و صاحب اراده، به مقصود و غايتى كه در پى آن مىكوشد، شعور و آگاهى داشته باشد، و در دستيابى به مقصود تأمل كند و صبور باشد، و بتواند اسباب و انگيزههائى را كه رسيدن به مقصود را ممكن مىكند تصور كند، و نيز موانع كار را بشناسد، و ارزش وسايل كار را بداند و در كار خود به آنها اعتماد كند، و سرانجام، به عمل اقدام كند و يا از آن امتناع ورزد.
اراده به اين معنى عام، شكل و صورت يك عمل شخص واحد است، و در نظر فلاسفه داراى چندين معنى است:
١- اراده عبارت از اشتياق انسان است به انجام كار، به نحوى كه كار بر او عرضه شود. اراده به اين معنى نيرويى است مركب از ميل و نياز و آرزو، سپس به معنى اشتياق نفس به سوى چيزى توأم با حكم به اينكه بايد فلان كار را انجام دهد يا نبايد انجام ندهد. لفظ نزوع به معنى اشتياق و لفظ ميل به معنى محبت و قصد است. (تهانوى، كشاف اصطلاحات الفنون). پس اگر بگوييم: اين مرد داراى اراده