إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٩٧ - تنبيه سوم«جريان برائت در جزء و شرط عدمى»
اين جهت، شك داريم كه آيا عدم الزّيادة در آن واجب و مأمور به اعتبار دارد يا نه، خواه اعتبار عدم الزّيادة به نحو شرطيّت [١] باشد يا به نحو جزئيّت [٢].
خلاصه: شك ما در اين جهت است كه آيا عدم الزّيادة در مأمور به اعتبار دارد يا نه؟
مثال: مىدانيم سوره براى نماز، جزئيّت دارد ولى دو دفعه و دو مرتبه- مكرّر- سوره را قرائت كرديم لكن نمىدانيم آيا آن سورهاى كه مرتبه دوّم، زائدا تكرار شد عدمش دخالت در مأمور به و نماز دارد يا نه.
تذكّر: در فرض مذكور، جزئيّت سوره، مسلّم، بود لكن ترديد داشتيم كه آيا عدم زيادة السّورة در «مأمور به» اعتبار دارد يا نه بهعبارت ديگر شكّ ما در جزء و شرط مستقل بود لكن فرض ديگرى هم داريم كه خارج از محلّ بحث است و مصنّف به آن اشاره مىكنند.
قوله: «مع عدم اعتبار في جزئيّته ... [٣]».
[١]فرضا يكى از شرائط نماز اين است كه سوره در آن زائد و مكرّر واقع نشود.
[٢]فرضا يكى از اجزاء نماز اين است كه سوره در آن زائد و مكرر واقع نشود بنا بر اينكه بتوانيم جزء عدمى تصوّر كنيم و بگوئيم امر عدمى مىتواند اتّصاف به جزئيّت پيدا كند.
[٣]در فرض قبل، احتمال مىداديم كه عدم الزّيادة مستقيما و مستقلا در «مأمور به» دخالت داشته باشد امّا گاهى ما احتمال مىدهيم كه عدم الزّيادة دخالت در «جزئيّت جزء» دارد، مثلا مىدانيم سوره براى نماز جزئيّت دارد، امّا كدام سوره؟
سورهاى در نماز جزئيّت دارد كه آن سوره زائدا و مكرّرا واقع نشود يعنى فقط يكمرتبه خوانده شود امّا اگر سوره را دو مرتبه و مكرّراً خوانديم در اين صورت، سورهاى كه جزء مأمور به است محقّق نشده است زيرا عدم الزّيادة در جزئيّت سوره اوّل، معتبر بوده است و لذا مىگوئيم مأمور به و نماز اصلا فاقد جزئى بنام سوره بوده است، اين فرض، محلّ بحث ما نيست بلكه مربوط به نقصان جزء است كه قبلا دربارهاش بحث نموديم.