إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٩ - تنبيه اول دوران امر بين مشروط و مطلق، خاص و عام، مطلق و مقيد و عدم جريان برائت عقلى در آنها
را بدون سوره خواند، مىگويند نمازش نقصان دارد و بين نمازى كه واجد سوره هست، با نماز بدون سوره، مباينت مطرح نيست بلكه يكى كامل و ديگرى ناقص است بنابراين مىگوئيم سوره مىتواند وجوب غيرى پيدا كند و ممكن است بگوئيم اقل و نماز نهجزئى داراى وجوب نفسى يا غيرى است امّا به خلاف ما نحن فيه كه دوران امر بين «مشروط و مطلق»، «خاصّ و عام»، «مقيّد و مطلق» است، و جزئيّت مطرح نيست بلكه مسئله تقيّد و خصوصيّت مطرح است- جزء عقلى تحليلى مطرح است- و همچنين در مشروط، تقيّد به شرط، دخالت دارد و چهبسا اصلا عرف اجزاء تحليليّه عقليّه را درك نكند لذا آنها نمىتوانند وجوب مقدّمى پيدا كنند مثلا در چيزهايى كه واقعا براى مأمور به شرطيّت دارند مانند طهارت براى نماز، اگر كسى نماز را بدون وضوء خواند آيا مىتوانيم، بگوئيم مثلا نهدهم نماز تحقّق پيدا كرد؟
خير، نماز بدون طهارت با نماز مع الطّهارة عنوان اقلّ و اكثر ندارند نماز بدون طهارت اصلا مباين با نماز مع الطّهارة هست و قدر متيقّنى بين آن دو نيست، اگر مولا گفت جئنى بشىء [١] و مقصودش انسان بود اگر عبد، حيوانى را براى مولا حاضر كند مىتواند استدلال كند كه انسان، يعنى حيوان بضميمه ناطق و من يك قسمت آن را حاضر كردم [٢]؟ خير.
خلاصه: در اقلّ و اكثر ارتباطى- در اجزاء- ممكن بود كسى توهّم كند كه علم اجمالى به علم تفصيلى نسبت به وجوب اقل- وجوب غيرى يا نفسى- و شكّ بدوى نسبت به اكثر انحلال پيدا مىكند چون اجزاء خارجى ممكن است اتّصاف به وجوب غيرى پيدا كنند زيرا هريك از اجزاء خارجى وجود مستقلّى دارند امّا در دوران امر
[١]و ندانستيم كه مقصود او از «شىء» حيوان است يا انسان.
[٢]و اين وجوب مقدمى كه دارد.