إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٨١ - تنبيه چهارم استصحاب امور تدريجيه
هذا مع [١] أنّ الانصرام و التّدرّج في الوجود في الحركة- في الأين و غيره- إنّما هو في الحركة القطعيّة، و هي كون الشّيء في كلّ آن في حدّ أو مكان،
است» مثلا كسى كه مشغول حركت و ادامه مسيرى هست، اگر يك يا دو لحظه توقّف كند و سپس به راهش ادامه دهد، عرف نمىگويد او حركت جديدى را شروع كرده بلكه باز هم مىگويد همان حركت اوّل ادامه دارد.
خلاصه اينكه اگر اصلا عدمى بين آن جريان و امر تدريجى تخلّل پيدا نكند عرف و حتّى عقل، حكم مىكند كه همان جريان اوّل، دوام و بقاء دارد و چنانچه فى الجملة عدم، متخلّل شود- يعنى آن عدم، قابل ملاحظه و توجّه نباشد- عرف، حكم به بقاء همان حركت و جريان مىكند امّا اگر مثلا يك ساعت سكون در بين آن فاصله شده باشد، در اين صورت نه عقل و نه عرف هيچكدام حركت و جريان بعدى را ادامه حركت قبلى نمىدانند.
تذكّر: چون ما دليل حجّيّت استصحاب را اخبار- لا تنقض اليقين بالشّك- قرار داديم و اخبار هم بر فهم عرفى حمل مىشود لذا هركجا عرف، عنوان بقاء را در نظر گرفت، بهطورى كه اگر استصحاب جارى نشود عنوان نقض يقين به شك برآن منطبق شود در آن موارد، اخبار باب جريان پيدا مىكند و حكم به بقاء مىنمايد [٢].
خلاصه: همانطور كه اگر متيقّن از امور قارّه و مستمره باشد، استصحاب در آن جارى مىشود همانطور هم اگر مستصحب از امور غير قاره و تدريجيّه باشد،
[١]هذا جواب آخر عن الاشكال المذكور و مرجعه الى خروج الامور غير القارّة عن التّصرم و اندراجها فى الامور القارّة و معه لا يبقى موضوع للاشكال لفرض وحدة القضيّة المتيقّنة و المشكوكة حقيقة ... ر. ك منتهى الدّراية ٧/ ٣٩٥.
[٢]البتّه اگر دليل حجّيّت استصحاب را مثلا بناء عقلاء بدانيم باز هم مىگوئيم آن بناء عقلائى به عرف ارتباط دارد و قضاوت عرف برايش معتبر است.