إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٠ - استصحاب كلى قسم دوم
است يا نه، شك در حدوث و عدم حدوث فرد طويل، منشأ شك در بقاء كلّى و عدم بقاء كلّى است يعنى اگر فرد طويل العمر- فيل يا منى- حادث شده باشد، كلّى هم باقى است و اگر فرد طويل، حادث نشده باشد، كلّى هم بقائى ندارد بنابراين شكّ شما در بقاء كلّى، ارتباط مستقيم با شك در حدوث آن فرد طويل دارد يعنى شكّ سببى شما عبارت است از شك در حدوث فرد طويل، و هرگاه در حدوث چيزى شك نمائيد، اصالة عدم حدوث، حكم مىكند كه آن چيز، حادث نشده و اصل عدم حدوث هم به نحوى شيوع دارد كه بعضى مىگويند اگر استصحاب هم حجّت نباشد اين اصل، يك اصل معتبر عقلائى است و در اين قبيل موارد مىتواند جريان پيدا كند لذا مستشكل مىگويد:
اصل عدم حدوث، حكم مىكند كه فرد طويل العمر حادث نشده است و هنگامى كه استصحاب در سبب، جارى شد، نوبت به جريان استصحاب در مسبّب نمىرسد و نمىتوانيد بقاء كلّى را استصحاب نمائيد.
جواب: اشكال و توهّم مذكور، فاسد است و مصنّف سه جواب براى آن بيان كردهاند.
الف- شك ما در بقاء كلّى مسبّب از اين نيست كه فرد «طويل» حادث شده است يا نه.
شما گاهى فرد طويل را به تنهائى ملاحظه مىكنيد و گاهى نه، بلكه مىگوئيد چيزى- كلّى- قطعا حادث شده است لكن آن چيز، بين طويل و قصير، مردّد است [١] يعنى منشأ شكّ شما در بقاء كلى اين است كه:
[١]البتّه فرض مسئله ما هم از همين قبيل است.