إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥٥ - تنبيه دوم در جريان استصحاب، شك در بقاء شىء، على تقدير الثبوت كافى است يا نه؟
فيترتّب عليه الأثر فعلا فيما كان هناك أثر، و هذا هو الأظهر(١).
تنبيه دوّم [در جريان استصحاب، شك در بقاء شىء، على تقدير الثّبوت كافى است يا نه؟]
(١)- آيا در استصحاب، شك در بقاء شىء، على تقدير الثّبوت كافى است؟
در تنبيه اوّل، بيان كرديم كه در استصحاب بايد يقين و شكّ ما «فعلى» باشند نه تقديرى- با حالت توجّه و التفات باشد.
امّا در تنبيه دوّم: در استصحاب كه نياز به شكّ در بقاء داريم، آيا معناى شكّ در بقاء، اين است كه بايد يقين به ثبوت و حدوث فعلى هم داشته باشيم يا اينكه شك در بقاء شىء، على تقدير الثّبوت كافى براى صحّت استصحاب است.
بهعبارت ديگر: آيا در استصحاب، يقين به حدوث «فعلا» و شك در بقاء «فعلا» لازم داريم [١].
خلاصه: آيا در استصحاب، مجرّد شك در بقاء چيزى برفرض ثبوت آن چيز كافى است يا اينكه در استصحاب، يقين فعلى به ثبوت آن چيز لازم است [٢]؟
جواب: دو وجه ممكن است در مسئله گفته شود.
وجه اوّل:وجه عدم كفايت- چون شما ثبوت آن شىء را احراز ننموديد، پس اصلا داراى يقين نيستيد و نه تنها فاقد يقين هستيد بلكه «شك» هم نداريد- شكّ تقديرى داريد- اگر ثبوت آن شىء، محرز نيست پس بقاء آنهم فرضى است و زمانى كه بقاء آن فرضى و تقديرى شد، مىتوان گفت شكّ شما هم، شكّ فعلى
[١]البتّه واضح است كه شكّ ما فعلى- با حالت توجّه نه غفلت- است مثلا شك داريم كه: فلان شىء اگر ثابت شده باشد، آيا بقاء دارد يا نه و ...
[٢]بهزودى مثالى براى آن ذكر مىكنيم.