إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٤ - قسم سوم احكام وضعيه
تسعه شمردهاند آنهم مقولاتى كه به اصطلاح، محمول بالضّميمه است يعنى ما بحذاء خارجى و تأصّل دارد و انسان مىتواند آن را احساس و فرضا ببيند و مقوله «جده»ملك- از مقولات اعتبارى نيست بلكه از مقولات متأصّلهاى است كه واقعيّت عينيّه دارد و راه تحقّق آنهم، «اعتبار» نيست يعنى با اعتبار فرد، مقوله «جده» تحقّق پيدا نمىكند بلكه با اسباب واقعى و تكوينى محقّق مىشود بعضى از امثلهاى كه براى مقوله «جده» بيان كردهاند عبارت است از:
تعمّم، تقمّص و تنعّل، به حالتى كه بهواسطه يك سبب خارجى و از گذاردن عمامه بر سر، حاصل مىشود، تعمّم گويند و همچنين به آن حالت حاصله از پوشيدن كفش، تنعّل گويند كه اينها از مقوله جده و داراى اسباب واقعى هستند نه اسباب اعتبارى، مثلا اگر شما تعمّم را براى يك موجود غير معمّم، اعتبار كنيد، تعمّم، حاصل نمىشود و مقوله جده، در مورد او محقّق نمىگردد.
خلاصه: بين كلام شما- مصنّف- با مطلبى كه در فلسفه، راجع به «ملك» يا به عبارت ديگر، مقوله جده، صحبت شده، كمال منافات موجود است آنها ملك را از مقولات متأصّله مىدانند امّا شما ملك را يك امر اعتبارى بهحساب آورديد كه با جعل و اعتبار، تحقّق پيدا مىكند و واقعيّتى براى آن، قائل نشديد [١].
[١](قال العلّامة) اعلى اللّه مقامه في شرح التّجريد عند قول المصنّف السابع و هو نسبة التملّك ...
الخ (ما لفظه) اقول قال ابو على انّ مقولة الملك لم احصّلها الى الآن و يشبه أن تكون عبارة عن نسبة الجسم الى حاوله او لبعض اجزائه كالتّسلّح و التّختّم فمنه ذاتى كحال الهرّة عند اهابها و منه عرضى كبدن الانسان عند قميصه (قال) و امّا المصنّف (ره) فانّه حصّل هذه المقولة و بيّن انّها عبارة عن نسبة التملّك (قال) قال رحمه اللّه و لخفائها عبّر المتقدّمون عنها بعبارات مختلفة كالجدة و الملك و له (انتهى) ر. ك عناية الاصول ٥/ ١١٧.