إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٥ - استدلال به اخبار حليت و طهارت
مع وضوح ظهور مثل (كلّ شيء حلال، أو طاهر) في أنّه لبيان حكم الأشياء بعناوينها الأوّليّة، و هكذا (الماء كلّه طاهر)، و ظهور الغاية في كونها حدّا للحكم لا لموضوعه، كما لا يخفى(١).
«كلّ شىء طاهر واقعا حتّى يلاقى نجسا فاذا لاقى نجسا ينجس واقعا». در اين قبيل تعبيرات نه غايت و نه مغيّا هيچكدام بر استصحاب دلالت نمىكنند.
ب- گاهى هم حكم واقعى را بيان مىكنند ولى غايت آن را «علم» قرار مىدهند مانند روايات محلّ بحث كه ما در اينجا يك مطلب اضافهاى استفاده مىكنيم كه:
از اينكه غايت را «علم» قرار دادهاند، مىفهميم كه غايت مىخواهد يك حكم ظاهرى را بيان نمايد. چون حكم واقعى مغيّاى به علم نيست، مىخواهد يك حكم ظاهرى كه مغيّاى به علم است بيان كند.
سؤال: به چه صورت حكم ظاهرى را بيان مىكند؟
جواب: هيچ راهى غير از مسأله استصحاب ندارد و مىخواهد بگويد: «الماء كلّه طاهر- مغيّا- و الطّهارة الواقعيّة مستمرّة ظاهرا الى ان يعلم بالنّجاسة» يعنى طهارت واقعيّه در هركجا كه هست، استمرار پيدا مىكند لكن استمرارش بهحسب حكم ظاهرى است و غايت اين استمرار هم علم به نجاست است.
آيا استمرار طهارت واقعى تا علم به نجاست، غير از انطباق بر استصحاب چيز ديگرى است؟ خير
خلاصه: مغيّاى روايات ثلاثه، مبيّن حكم واقعى است و غايت آنها يك حكم ظاهرى، به نام استصحاب را بيان مىكند و اصلا استعمال لفظ در دو معنا هم پيش نمىآيد زيرا ما «حتّى تعلم» را فقط غايت حكم مىگيريم و مرتكب خلاف ظاهرى هم نمىشويم.
(١)سؤال: چرا مصنّف اصرار دارند كه احتمال سوّم را بپذيرند.