إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٥ - استدلال به روايت خصال
زمان عروض شك، مقدّم است و آن دو در يك زمان جمع نمىشوند.
سؤال: روايت خصال، ناظر به قاعده يقين است يا استصحاب؟
جواب: روايت مىگويد «من كان على يقين فاصابه شكّ ...» يعنى كسى كه قبلا يقين داشته. سپس شك بر او عارض شده، يعنى بعد از يقين، شك برايش پيدا شده در نتيجه او در زمان شك، ديگر يقين ندارد. لذا باتوجّه به تعبير «من كان على يقين فاصابه» و همچنين كلمه «فاء» استظهار مىنمائيم كه روايت مذكور، منطبق بر قاعده يقين است چون در قاعده مذكور، زمان يقين بر شك، مقدّم است يعنى ابتداء يقين و سپس شك، حاصل مىشود، نه در استصحاب، زيرا در استصحاب در زمان لاحق و در زمان حصول شك، يقين قبلى به قوّت خود باقى است و از بين نرفته و لزومى ندارد زمان حصول يقين و شك مختلف باشد و همانطور كه توضيح داديم گاهى هم در استصحاب، يقين و شك در يكلحظه تحقّق پيدا مىكند لذا در مورد استصحاب نمىتوانيم چنين تعبيرى نمائيم- «من كان على يقين فاصابه شك»-
لكن مصنّف به اشكال مذكور جواب مىدهند «الا انّ المتداول في التّعبير ...».
در استصحاب هم متداول است كه به نحو مذكور- من كان على ...- تعبير نمايند.
سؤال: چرا در استصحاب چنان تعبيرى مىكنند درحالىكه آن تعبير بر قاعده يقين ظهور دارد.
جواب: شايد علّتش اين باشد كه: در استصحاب دو وصف يقين و شك با متيقّن و مشكوك اتّحاد دارند و يقين، طريقى است به متيقّن بهطورى كه فردى كه يقين دارد، اصلا توجّهى به يقين خود ندارد بلكه او به متيقّن، توجّه دارد مثلا ممكن است ما، در يك روز دهها يقين پيدا كنيم امّا توجّهى به يقين نداريم بلكه نظر ما به همان متيقن است، خلاصه چون يقين و شك با متيقّن و مشكوك اتّحاد دارند در