إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٤ - اتحاد قضيه متيقنه و مشكوكه در استصحاب احكام كلى
خير، فرض بحث ما اين است كه به هيچ وجه، مسأله نسخ، مطرح نيست و آيا شك در بقاء حكم فقط از باب نسخ، متصوّر است؟ ما اين همه در احكام كلّى، استصحاب، جارى مىكنيم كه اصلا مسأله نسخ، مطرح نيست.
مستشكل مىگويد اگر شك در بقاء حكم، ناشى از شك در بقاء موضوع نيست- بلكه موضوع، معلوم البقاء هست و زمانى كه موضوع باقى باشد، شك در بقاء حكم، متصوّر نيست زيرا حكم از موضوع، تخلّف نمىكند و موضوع، شبيه علّت است كه از معلول، جدا نمىشود- پس لابد تخلّف حكم از موضوع به خاطر مسأله «بداء» هست و آنهم بدائى كه در مورد خداوند متعال محال است [١] مثل اينكه بگوئيم پروردگار جهان، وجوب نماز جمعه را براى الى الابد جعل نموده بود و معتقد بود كه دائما داراى مصلحت است امّا بعدا حقيقت امر، برايش آشكار شد كه نماز جمعه داراى مصلحت دائمى نيست يعنى از ابتداء، حقيقت امر، براى او مخفى بود
[١]«بداء» در لغت بهمعنى آشكار شدن و وضوح كامل است و بهمعنى پشيمانى نيز آمده، زيرا شخصى كه پشيمان مىشود حتما مطلب تازهاى براى او پيدا مىشود. بدون شك «بداء» به اين معنى در مورد خداوند معنا ندارد و هيچ آدم عاقل و دانائى ممكن نيست احتمال بدهد كه مطلبى بر خدا پوشيده باشد و سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد-، اصولا اين سخن، كفر صريح و زنندهاى است و لازمه آن نسبت دادن جهل و نادانى به ذات پاك خداوند است ...
دانشمندان شيعه گفتهاند هنگامى كه «بداء» به خداوند نسبت داده مىشود بهمعنى «ابداء» است يعنى آشكار ساختن چيزى كه قبلا ظاهر نبود.
در داستان ابراهيم قهرمان بتشكن در قرآن مىخوانيم كه او مأمور به ذبح اسماعيل شد و به دنبال اين مأموريّت، فرزندش را به قربانگاه برد امّا هنگامى كه آمادگى خود را نشان داد «بداء» روى داد و آشكار شد كه اين امر، يك امر امتحانى بوده است تا ميزان اطاعت و تسليم اين پيامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود، ر. ك تفسير نمونه ١٠/ ٢٤٥.