دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨ - آيا فقر افتخار است؟
شدن و يكسره از آن دل كندن نه كارى عاقلانه و نه شرع پسند است، زيرا نتيجه آن بر هم خوردن نظم اجتماعى و جلوگيرى از پيشرفت و عزت مسلمانان است.
شاعر خوش قريحهاى نيز اين معنا را با مثال جالبى در شعر خود آورده است، وى مىگويد: ما كشتى هستيم و دنيا دريا، آب دريا اگر زير كشتى باشد مايه حركت و پيشرفت آن است و اگر داخل كشتى بريزد مايه هلاكت آن است. [١]
انسان و دنيا نيز همين گونه است، لذا آنچه مهم است به دست دادن تفسيرى صحيح از نحوه ارتباط ميان انسان و دنيا بر اساس آيات و روايات است. در متون اسلامى از اصل دنيا مذمّت نشده، بلكه از غرور دنيا [٢]، عَرَض دنيا [٣] و چشم دوختن به آن: «وَلَا تَمُدَّنَ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِّنْهُمْ» [٤] و آن را هدف و مقصد دانستن و اسير دنيا شدن، مذمت شده است.
آيا فقر افتخار است؟
در بررسى روايات فقر نخست به رواياتى كه ظهور در مدح فقر دارد مىپردازيم.
از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه وارد شده كافى است به چند روايت ذيل توجه شود:
١. در حديث معروفى از پيامبر اكرم مىخوانيم:
«الفقر فخرى و به افتخر»
. [٥] مفهوم اين روايت افتخار پيامبر اكرم به فقر است.
٢. در حديث ديگرى فرمود:
«اطّلعت على أهل الجنّة فرأيت أكثر أهلها الفقراء»
. [٦] كه مفهومش آن است كه اكثريت اهل بهشت را فقرا تشكيل مىدهند.
٣. نيز آن حضرت فقر را از خزائن الهى مىشمرد؛ كسى از آن حضرت پرسيد:
«ما الفقر؟»
رسول خدا فرمود:
«خزانة من خزائن اللَّه»
. باز همان سؤال را تكرار كردند، فرمودند:
«كرامة من اللَّه»
سومين بار همان سؤال را تكرار كردند، فرمودند:
«شىء لا يعطيه اللَّه إلّانبيّاً مرسلًا او مؤمناً كريماً على اللَّه تعالى». [٧]
گروه ديگرى از روايات در مقابل گروه اوّل از فقر به شدّت نكوهش كرده است:
١. در روايات از فقر به مرگ بزرگ يا بزرگترين مرگ تعبير شده است:
(الفقر الموت الاكبر) [٨]
و
(القبر خيرٌ من الفقر). [٩]
٢. در روايت ديگرى مىخوانيم:
«الفقر سواد الوجه في الدّارين
؛ فقر سياهرويى در دو جهان است». [١٠]
[١]. مولوى مىگويد:
آب در كشتى هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى پشتى است.
[٢]. آل عمران، آيه ١٨٥؛ اعراف، آيه ٥١؛ انعام، آيه ٧٠ و ١٣٠ و ....
[٣]. نساء، آيه ٩٤؛ اعراف، آيه ١٦٩؛ انفال، آيه ٦٧ و ....
[٤]. حجر، آيه ٨٨.
[٥]. عدة الداعى، ص ١٢٣.
[٦]. مسند احمد، ج ١، ص ٢٣٤.
[٧]. بحارالانوار، ج ٦٩، ص ٤٧، ح ٥٨.
[٨]. نهجالبلاغه، قصار ١٦٣.
[٩]. كافى، ج ٨، ص ٢١.
[١٠]. بحارالانوار، ج ٦٩، ص ٣٠.