دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٣ - ١ بسترسازى جهت گردش سرمايه
رايج كردن چيزى افتاد تا معيار گردش معاملات قرار گيرد، ازاينرو موضوع «پول» مطرح شد.
پيدايش «نقره» و از آن مهمتر «طلا» به اين فكر شتاب بخشيد و اين دو فلز به ترتيب، پول ارزانقيمت و گرانقيمت را تشكيل دادند و به وسيله آنها گردش معاملات رونق بيشترى يافت.
بنابراين، فلسفه اصلى پول همان گردش كاملتر و سريعتر چرخهاى مبادلات اقتصادى است و آنها كه پول را به صورت «گنجينه» پنهان مىكنند، نه تنها موجب ركود اقتصادى مىشوند و به منافع جامعه زيان مىزنند، بلكه عمل آنها درست بر ضدّ فلسفه پيدايش پول است. [١]
اسلام با تحريم گنجينهسازى ثروت، در واقع راه را براى گردش سرمايه در جامعه هموار نموده، و به اين وسيله امكان بهرهگيرى بندگان خدا را از مواهب الهى تحت شرايطى فراهم ساخت.
علامه طباطبايى ضمن ارائه تحليل نسبتاً طولانى درباره فلسفه پيدايش نقدين، در گفتارى تحت عنوان «كنز» مىنويسد:
«اندوختن نقدين به صورت كنز، مستلزم لغويّت و بىاثر كردن نقش آنها در معاملات و تجارتها است، زيرا اگر آنها حبس نشوند معاملات اقتصادى رونق يافته و بازار كسب و كار داغ مىگردد؛ ولى اگر آنها از گردونه كسب و كار به گوشهاى نهاده شوند بازارها با ركود مواجه خواهد شد». [٢]
آنگاه مىافزايد:
«منظور ما از تحريم كنز به معناى بىمبالاتى نسبت به حفظ و نگهدارى اموال نيست، بلكه مقصود آن است كه نبايد پول را در صندوقچهها حبس كرد و از چرخش آنها در گردونه بازار و معاملات منع نمود و از به جريان افتادن آنها در اصلاح امور زندگى و رفع حوايج ضرورى جامعه از قبيل سير كردن گرسنگان، سيراب ساختن تشنگان، پوشاندن برهنگان، سودبردن كاسبان و كارگران، زياد شدن سرمايه و ... جلوگيرى كرد». [٣]
بدين سبب اسلام مال را تنها امانت الهى مىداند، امانتى كه به دست انسان سپرده شده تا در مسير طبيعىاش به كار افتد. همانگونه كه در سخن پيشگفته امام صادق عليه السلام خوانديم:
«المال مال اللَّه جعله ودائع عند خلقه». [٤]
امانتى كه بايد در چرخه توليد و توزيع، سعادت بشر را تأمين كند و مايه آسايش و عزّت او باشد.
همانگونه كه در سابق از امام صادق عليه السلام نقل كرديم كه فرمود:
«إنّما أعطاكم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حيث وجّهها اللَّه ولم يعطكموها لتكنزوها». [٥]
شايد فلسفه تحريم استعمال ظروف و ادوات طلا در اسلام به همين نكته برگردد كه اين كار موجب
[١]. ر. ك: تفسير نمونه، ج ٧، ص ٣٩٣؛ الميزان، ج ٩، ص ٢٦١-/ ٢٦٢.
[٢]. الميزان، ج ٩، ص ٢٦٢. عبارت علامه چنين است: «ومن هنا يظهر أنّ كنزهما إبطال لقِيَم الأشياء وإماتة لما في وسع المكنوز منهما من إحياء المعاملات الدائرة، وقيام السوق في المجتمع على ساقه، وببطلان المعاملات وتعطّل الأسواق تبطل حياة المجتمع وبنسبة مالها من الركود والوقوف تقف وتضعف».
[٣]. همان.
[٤]. مستدرك الوسائل، ج ١٣، ص ٥٢، ح ١٤٧٢٠.
[٥]. كافى، ج ٤، ص ٣٢، ح ٥.