دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٩ - ٤ فضاى روحانى بازار
آنگاه كه حكيم (شرايطى كه رسول خدا ذكر فرمود را قبول كرد از جمله آنكه) پذيرفت معامله آن كس را كه پشيمان شده است فسخ كند». [١]
همچنين رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«من أقال نادماً بيعته أقال اللَّه عثرته يوم القيامة
؛ هر كس تقاضاى فسخ معامله پشيمانى را بپذيرد، خداوند از لغزش او در قيامت درگذرد». [٢]
بايد توجه داشت اين در صورتى است كه معامله الزامى شده و بدون توافق طرفين فسخ انجام نمىگيرد.
اصولًا هرگونه گذشت و عدم سختگيرى در تجارت و خريد و فروش مورد توجه اسلام است. به اين معنا كه انسان در معامله سختگير نباشد و با بزرگوارى برخورد نمايد و براى مسائل جزئى و بهدست آوردن سود بيشتر مشكل ايجاد نكند.
امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«السماحة من الرّباح، قال ذلك لرجل يوصيه ومعه سلعة يبيعها
؛ سماحت و بزرگوارى در معامله، خود نوعى از سود است. پيامبر اين جمله را به مردى توصيه كرد كه مىخواست متاعى را بفروشد». [٣]
٤. فضاى روحانى بازار
در دنياى امروز كه تنها افكار مادّى بر محافل سرمايهدارى حكومت مىكند، بازارها و محيطهاى اقتصادى بسيار خشك و بىرحمانه و خالى از عواطف انسانى و معنوى است و هر كس به دنبال ثروت بيشتر است و نتيجه تفكّر مادى همين است. با توجه به همين مسأله و اينكه طبيعت بازار و تجارت غفلتزاست و سود و خريد و فروش و معامله، توجه انسان را به دنيا جلب مىكند واحياناً موجب بى توجهى به مسائل حلال و حرام و مراعات موازين عدل وانصاف در معاملات مىشود [٤]، در آموزههاى دينى به ذكر الهى و خواندن پارهاى از ادعيه در بازار سفارش شده است كه خود بازدارندگى بسيار مؤثرى دارد و فضاى بازار را تلطيف كرده، روحانى مىكند و اقتصاد را با اخلاق مىآميزد.
در همين باره چند باب از روايات در كتاب وسائلالشيعة ج ١٢ آمده است كه به نمونههايى از اين مجموعه اشاره مىشود:
١. على عليه السلام فرمود:
«أكثروا ذكر اللَّه إذا دخلتم الأسواق عند اشتغال النّاس فإنّه كفّارة للذّنوب و زيادة فى الحسنات ولا تُكتبوا في الغافلين
؛ هنگامى كه وارد
[١]. صحيح مسلم، ج ٤، ص ٢٨٦، ح ١.
[٢]. صحيح ابن حبان، ج ١١، ص ٤٠٤، باب الإقالة.
[٣]. وسائل الشيعه، ج ١٢، ص ٢٨٧، ح ٢.
[٤]. در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم: «شرّ بقاع الأرضالأسواق وهو ميدان إبليس، يَغدُو برايته ويضع كرسيّه ويبثّ ذريّته، فبين مطفّف فى قفيز، أوطائش فى ميزان، أو سارق فى ذارع، أو كاذب فى سلعته ... فلا يزال مع أوّل من يدخل، وآخر من يرجع؛ بدترين نقاط زمين (از نظر آلودگى به گناه) بازارها (و ميدانهاى اقتصادى) است وآن ميدان ابليس است؛ صبحگاهان پرچم خود را به دست مىگيرد و وارد بازار مىشود؛ كرسىّ خود را در (وسط) بازار مىنهد وفرزندانش را در تمام بخشهاى بازار گسيل مىدارد (تا افراد را بفريبد؛) در نتيجه بعضى كمفروشى مىكنند و بعضى ديگر به هنگام وزن اجناس راه خلاف مىپويند و بعضى ديگر ذراعى از پارچه را مىدزدند و كم مىدهند و ديگرى در بيان اوصاف اجناس خود دروغ مىگويد ... و همينگونه با اوّلين نفر وارد بازار مىشود و با آخرين نفر بر مىگردد». (بحارالانوار، ج ٨١، ص ١١، ح ٨٧).