دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٤ - ٣ از نظر معنوى، كاهش بركت و عدم استجابت دعا
داده؛ ولى آن را بىرويّه مصرف كرده، سپس به درگاه خدا مىرود و مىگويد: خدايا! مرا روزى برسان! خداوند متعال مىفرمايد: آيا روزى گستردهاى به تو عطا نكردم چرا ميانهروى نكردى و به اسراف روى آوردى با آنكه تو را از اسراف نهى كرده بودم ...». [١]
همچنين از امام صادق عليه السلام در حديثى مشابه مىخوانيم: از چهارگروهى كه دعاى آنها مستجاب نمىشود:
«مَن كان له مال فأفسده فيقول: يا ربّ ارزقني فيقول اللَّه عزّوجلّ: ألم آمرك بالاقتصاد؟
؛ كسى است كه مال فراوانى داشته و آن را (با اسرافكارى) از دست داده، سپس عرض مىكند: خدايا روزى به من ده، خداوند متعال مىگويد: مگر به تو دستور ندادم ميانهروى پيشه كنى». [٢]
گفتار چهارم: گستردگى مصاديق اسراف و تبذير
اسراف و تبذير مصاديق فراوانى دارد كه مصداق روشن آن عبارت است از تلف كردن و از بين بردن مال و آنچه از آن در عرف عام به «ريخت و پاش» تعبير مىشود. مصاديق ديگرى نيز براى آن وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
١. مصرف بىرويّه
در بعضى از روايات آن نوع از بذل و بخششى كه باعث گردد دست آدم بخشنده، تهى شده و راه زندگى بر او بسته شود يا زندگى بر او دشوار گردد، از مصاديق تبذير شمرده شده است.
ابوبصير مىگويد:
«سألت أبا عبدالله عليه السلام عن قوله تعالى:
«لا تبذّر تبذيراً»
قال: بذر الرجل ماله و يقعد ليس له مال، قال: فيكون تبذير في حلال؟ قال: نعم
؛ درباره تفسير جمله «لا تبذّر تبذيراً» از امام صادق عليه السلام پرسيدم آن حضرت فرمود: منظور آن است كه آدمى بر اثر انفاق اموال خود، فقير گردد و دستش خالى بماند.- ابوبصير پرسيد: مگر در عمل حلال تبذير صدق مىكند؟ امام پاسخ داد:- آرى». [٣]
اين موضوع به قدرى اهميت دارد كه اسراف و زيادهروى حتى در مسائل كوچك و كم اهميّت از نظر اسلام، ممنوع است.
در روايتى از عبدالله بن عمرو مىخوانيم:
«مرّ رسول الله صلى الله عليه و آله بسعد، و هو يتوضأ، فقال: ما هذا السَرَف يا سعد؟ قال: أفي الوضوء سرف؟! قال: نعم و إن كنت على نهر جار
؛ رسول خدا از كنار سعد گذشت در حالى كه مشغول وضو بود. فرمود: اى سعد، اسراف را كنار بگذار. سعد گفت: مگر در وضو گرفتن هم اسراف صدق مىكند؟ پيامبر فرمود: آرى. گرچه كنار نهر آب باشى». [٤]
٢. مصارف زيانبار
اتلاف ثروت و به كارگيرى چيزى كه براى بدن
[١]. كافى، ج ٥، ص ٦٧، ح ١.
[٢]. همان، ج ٤، ص ٥٦، ح ١١.
[٣]. بحارالانوار، ج ٧٢، ص ٣٠٢ باب ٧٧.
[٤]. مسند احمد، ج ٢، ص ٢٢١؛ سنن ابن ماجه، ج ١، ص ١٤٧، ح ٤٢٥.