دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٩ - اشاره
و ... به ناچار به نقش عنصر «نياز» اعتراف كردند، هر چند براى جلوگيرى از آشوب و انقلابِ اكثريتِ محروم جامعه، تن به اين اعتراف ضمنى دادهاند؛ ولى حقيقت اين است كه آنها نتوانستند در طراحى اصول اقتصادى، همه ابعاد را از ابتدا ببينند.
همچنين نظام اقتصادى كمونيستى نيز با غلطيدن در دامن سوسياليست، تا حدودى به پذيرش مالكيّت خصوصى و شيوههاى سرمايهدارى، ناچار شد.
در واقع اقتصادهايى كه با ناديده گرفتن عدالت اجتماعى و عنصر نياز، تنها بر «رشد درآمد سرانه» اهتمام ورزيدند و اميدوار بودند كه از اين راه به توسعه اقتصادى دست يابند و در سايه آن، نيازهاى اساسى بشر را تأمين كنند، به تدريج پى به اشتباه خود بردند و به ناچار به «اقتصاد نئوكلاسيك» [١] با شعار: رشد، توزيع مجدد (توجه به عنصر نياز) و كاهش فقر مطلق، روى آوردند.
مهمتر آنكه ناكامى سيستمهاى اقتصادى سرمايهدارى و سوسياليستى، سبب شد كه آنها در حلّ مشكلاتى كه در طول سالها با آن مواجه شدند، اصلاحات عمدهاى را به خود بپذيرند؛ ولى به رغم منابع سرشارشان، همچنان در تحقق اهداف خويش ناكام ماندند. آشوبهاى اجتماعى، جرم و جنايتها، فقر و بيكارى، و از همه مهمتر، ركود اقتصادى، هر روز رو به فزونى گذاشت. تا آنكه به سيستم اقتصادى سومى، برگرفته از دو نظام اقتصادى فوق (سرمايهدارى و سوسياليسم)، به نام «دولت رفاه سكولار» تن دادند؛ ولى اين نظام جديد هم به رغم استقبال پرشور ابتدايى از آن و با وجود آنكه به عنصر نياز در طبقه محروم، توجه بيشترى نموده بود، نتوانست بر انبوه مشكلات اقتصادى به وجود آمده، فائق آيد. [٢]
دليلش هم اين بود كه آنها چشم به روى واقعيات فروبستند و توجهى به نيازهاى فطرى و طبيعى بشر نكردند و نتوانستند سهم عادلانهاى براى دو عنصر «كار و نياز» تنظيم كنند.
ولى در نظام اقتصادى اسلام، منطبق با واقعيات و نيازهاى فطرى بشر، از ابتدا براى هر دو عنصر «كار و نياز» سهم بسزايى قائل شد.
فصل دوم: توليد
اشاره:
بىترديد «توليد» در نظامهاى اقتصادى از
[١]. علم اقتصاد غربى كه پايه گذار آن را آدام اسميت مىدانند، طىدويست سال كه از عمرش مىگذرد، شامل سه مكتب عمده: كلاسيك، كينزين و نئوكلاسيك است. مكتب اقتصادى نئوكلاسيك يا كلاسيك جديد با تصحيح وتكميل نظريات اقتصاددانان كلاسيك مثل آدام اسميت پايهريزى شده و به همين جهت به كلاسيك جديد يا نئوكلاسيك مشهور گرديد. پايه گذاران اين مكتب عبارتند از: آلفرد مارشال، پارتو، والراس، ويكسل، كلارك، اجورث، فيشر.
اينان معتقدند كه بنگاههاى اقتصادى، به دنبال به حداكثر رسانيدن سود، و مردم به دنبال به حداكثر رسانيدن مطلوبيت (لذت حاصل از مصرف) هستند و اين دو تمايل سبب مىشود تا اقتصاد جامعه نه تنها به حركت درآيد، بلكه توسعه يابد و رشد پيدا كند. (براى اطلاع بيشتر ر. ك: اقتصاد توسعه يك الگوى جديد، ص ٢٥ و ١٤ و نيز به كتب اقتصاد كلان).
[٢]. ر. ك: اسلام و چالش اقتصادى، ص ٣٧ و ١٧٩-/ ٢٢٧.