دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢ - ٦ عزم ملى و اراده عمومى
سوى مردم شروع نشود، سرنوشت آنها عوض نخواهد شد: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». [١]
در همين راستا اسلام، صغير و كبير، پير و جوان و تمام كسانى را كه قدرت بر كار دارند، دعوت به كار مىكند و كار را فريضه مىشمرد. به يقين اگر اين برنامه عملى شود، فقر از جامعه برچيده خواهد شد.
مخصوصاً در روايات متعددى از اينكه كسى در جامعه اسلامى كلّ بر مسلمين باشد يعنى ديگران زحمت بكشند و او از دست رنجشان استفاده كند نهى اكيد شده است.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
«من لم يصبر على كدّه صبر على الإفلاس
؛ كسى كه در برابر زحمت كار شكيبا نباشد، بايد در برابر فقر و درماندگى شكيبايى كند». [٢]
همچنين امام صادق عليه السلام فرمود:
«ولا تكسل عن معيشتك فتكون كلّاً على غيرك
؛ براى تحصيل روزى كسل و تنبل نباش، چرا كه تو را از زندگى (آبرومندانه) محروم مىسازد». [٣]
در حديث جالبى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«إنّ الأشياء لمّا ازدَوَجت إزدَوج الكسل والعجز فنُتجابينهما الفقر
؛ هنگامى كه همه چيز با يكديگر ازدواج كردند، تنبلى و ناتوانى نيز با هم ازدواج نمودند و فرزندى به نام فقر از آنها متولد شد». [٤]
ترديدى نيست با مراعات موارد ياد شده مىتوان براى رفع فقر از جوامع بشرى تا حدود زيادى موفق عمل كرد و به غنا، عزّت و سربلندى جامعه اسلامى اميدوار بود.
منابع و مآخذ
١. قرآن كريم.
٢. نهج البلاغه (با تحقيق دكتر صبحى صالح).
٣. صحيفه سجاديه.
٤. ارشاد القلوب، حسن بن ابى الحسن ديلمى، انتشارات شريف رضى، ١٤١٢ ق.
٥. بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسى، مؤسسة الوفاء، بيروت، چاپ دوم، ١٤٠٣ ق.
٦. تحف العقول، ابن شعبه حرّانى، تحقيق على اكبر غفارى، نشر جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، ١٤٠٤ ق.
٧. تحفة الاحوذى فى شرح الترمذى، مباركفورى، دارالكتب العلمية، چاپ اوّل، ١٤١٠ ق.
٨. تذكرة الموضوعات فتنى، محمد طاهر بن هندى فتنى.
٩. جامع الصغير، جلال الدين سيوطى، دارالفكر، بيروت، چاپ اوّل، ١٤٠١ ق.
١٠. خصال صدوق، شيخ صدوق، تحقيق على اكبر غفارى، نشر جامعه مدرسين، قم.
١١. دعائم الاسلام، نعمان بن محمد، دارالمعارف، مصر، چاپ دوم، ١٣٨٥ ق.
١٢. سنن ترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، دارالفكر، بيروت، چاپ دوم، ١٤٠٣ ق.
[١]. انفال، آيه ٥٣.
[٢]. غررالحكم، شماره ٨١١٣.
[٣]. كافى، ج ٥، ص ٨٦، ح ٩.
[٤]. همان، ح ٨.