دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٢ - ٢ تضعيف مبانى اخلاق
است». [١]
در حديث ديگرى از همان پيشواى بزرگ مىخوانيم:
«السَرَف مثواة والقصد مثراة
؛ اسرافكارى سبب هلاكت (ناشى از فقر) و ميانه روى سبب غنا و ثروت است». [٢]
در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
«إنّ السّرف يورث الفقر وإنّ القصد يورث الغنى
؛ اسراف فقر به بار مىآورد و ميانهروى غنا را در پى دارد». [٣]
در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«ما عال من اقتصد
؛ نيازمند نشد كسى كه ميانهروى كند». [٤]
به همين دليل است كه امام صادق عليه السلام مىفرمود:
«ضمنت لمن اقتصد أن لا يفتقر
؛ براى كسى كه (در امر معاش) ميانهرو باشد ضمانت مىكنم كه محتاج نگردد». [٥]
ناگفته پيداست كه فقر نه تنها پديدهاى ناپسند است، بلكه سرچشمه مفاسد اخلاقى ديگر مانند:
سرقت، فحشا، گسترش موادّ مخدّر و انواع بيمارىهاى جسمى و روانى كه هر كدام هزينه سنگينى بر دوش جوامع بشرى مىگذارد و آرامش را از انسانها سلب مىكند نيز مىشود.
٢. تضعيف مبانى اخلاق
هدف از مصرف، برآوردن نيازها و تأمين شرايط لازم براى ادامه حيات و زندگى است؛ ولى اسراف و مصرفزدگى پيامدهاى بسيار ناپسندى دارد كه به بيگانگى انسان از خويش مىانجامد، زيرا سرشت سيرىناپذير آدمى هرگز با اسرافكارى تأمين نمىشود، چون رسيدن به هر خواستهاى، دروازههاى خواستههاى جديدى را به روى آدمى مىگشايد و به دنبال هر نيازى، نيازهاى ديگر پديد مىآيد. و از آن طرف منابع طبيعى و امكانات زمين محدودند و در مواجهه با اشتهاى بىحدّ و مرز آدمى، نهايتاً در قلمرو زندگى فردى، به تضعيف مبانى اخلاق و زيرپا نهادن فضائل انسانى انجاميده و در قلمرو اجتماع به شكاف طبقاتى منجر شده و باعث تضاد و آشوب و خونريزى مىگردد.
از روايات استفاده مىشود كه شخص مسرِف با مصرفهاى بىرويه در مسيرى قرار مىگيرد كه طبق سنّت «استدراج» آرام آرام فضايل انسانى و آراستگىهاى اخلاقى و معنوى خويش را زير پا نهاده و از اسرافكارى به ورطههاى هولناكترى سقوط مىكند. تا جايى كه لباس فضيلت و شرف خويش را از دست مىدهد.
حضرت على عليه السلام در سخن پرمعنايى مىفرمايد:
«من لبس الكبر و السَّرَف خلع الفضلَ و الشَّرف
؛ كسى كه رداى تكبر و اسرافگرى بپوشد، فضيلت و شرافت خود را از دست خواهد داد». [٦]
همچنين در نقطه مقابل آن مىفرمايد:
«مِن
[١]. غرر الحكم، ح ٨١٢٦.
[٢]. بحارالانوار، ج ٦٩، ص ١٩٢، ح ٩.
[٣]. كافى، ج ٤، ص ٥٣، ح ٨.
[٤]. درالمنثور، ج ٤، ص ١٧٨، ذيل آيه ٣٠ سوره اسراء.
[٥]. خصال، ج ١، ص ٩؛ بحارالانوار، ج ٧١، ص ٣٤٧.
[٦]. غررالحكم، ح ٧١٦٦.