دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٦ - ٢ مديران شايسته
در اين بيان، عدم تلاش براى رسيدگى به امور مردم به محاربه با خدا تشبيه شده است.
بنابراين، زمامدارى كه خدا را ناظر بر خود بداند و بىتوجهى به مشكلات مردم را محاربه خدا با خود برشمرد، تكاپو و تلاش وى براى رسيدگى به مردم و رفع نيازهاى آنان رنگ و بوى ديگرى دارد و انگيزهاش براى توسعهبخشى به جامعه افزونتر خواهد شد.
همچنين هنگامى كه آن حضرت درباره مردم محروم و مستمند به مالك اشتر سفارشهايى دارد، سخنش را با
«اللَّه اللَّه»
آغاز مىكند و مىفرمايد:
«اللَّه اللَّه فى الطبقة السّفلى من الّذين لا حيلة لهم، من المساكين و المحتاجين ...». [١]
افزون بر اين، به يكى ديگر از كارگزارانش مىگويد:
«وبؤساً لمن خصمه عنداللَّه الفقراء والمساكين والسائلون والمدفوعون ...
؛ بدا به حال كسى كه فقرا ومساكين و نيازمندان و محرومان از حق خويش، در پيشگاه خدا شاكى وى باشند». [٢]
گرچه اين تعبيرات درباره تأمين حداقلّ معيشت نيازمندان است؛ ولى همين امر در مسائل مربوط به توسعه نيز حاكم و بيانگر لزوم تلاشهاى خدامحورانه در مسائل مربوط به رشد و توسعه در نگاه اسلام است.
٢. مديران شايسته
براى رسيدن به جايگاه بلند رشد و توسعه همه جانبه، وجود رهبران و كارگزاران صالح، كاردان و قدرتمند از شرايط اصولى و اساسى است.
قرآن كريم، وارثان نهايى زمين و حاكمان بر آن را انسانهاى صالح مىداند: «أَنَّ الْأَرضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصلِحُونَ»، [٣] چرا كه صالحان مىتوانند زمين را اصلاح كنند و مردم جامعه را به خوشبختى برسانند.
از ديدگاه اسلام، امام و پيشوا و مديرانى شايسته، امور دنيا و آخرت بشر را سامان مىدهند و جامعه را از امنيت روانى برخوردار مىسازند و همين امر به رشد و توسعه كمك مىكند.
امام على بن موسىالرضا عليه السلام در بيانى جامع مىفرمايد:
«إنّ الإمامة زمام الدّين ونظام المسلمين وصلاح الدنيا ... بالإمام تمام الصلاة والزكاة والصيام والحجّ والجهاد، وتوفير الفيء والصدقات، وإمضاء الحدود والأحكام، ومنع الثغور والأطراف
؛ امامت (و رهبرى صالح) زمام (و سبب نظام بخشى) دين و موجب سامان يافتن جامعه اسلامى و سبب درستى امور مربوط به زندگى فردى و اجتماعى است؛ با امام (و پيشواى صالح) نماز و زكات و روزه و حج و تقسيم بيت المال و اجراى حدود [/ مبارزه با تعديات و قانونشكنىها] و حفظ مرزها كامل مىگردد». [٤]
[١]. نهجالبلاغه، نامه ٥٣.
[٢]. همان، نامه ٢٦.
[٣]. انبياء، آيه ١٠٥.
[٤]. كافى، ج ١، ص ٢٠٠.