دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٧ - ٥ مبناى خردورزى و تدبير
متخصّصان امين قرار گيرد: «قَالَ اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ». [١]
اميرمؤمنان على عليه السلام نيز در نامهاى كه براى اهل مصر نوشته، مىفرمايد:
«ولكننّى آسى ان يَلِىَ امر هذه الأمّة سُفَهاؤها وفجّارها فيتّخذوا مال اللَّه دولًا». [٢]
از امام باقر عليه السلام هم در ذيل آيه «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ ...» نقل شده كه فرمود:
«إذا علم الرجل أنّ امرأته سفيهة مفسدة وولده سفيه مفسد، لم ينبغ له أن يسلّط واحداً منهما على ماله الذى جعل اللَّه له «قياماً» يقول «معاشاً»
؛ هنگامى كه مرد خانواده بداند كه همسر و فرزندش سفيه و مفسد (ثروت) هستند براى او سزاوار نيست كه هيچيك از آنها را در اموالش كه خدا آن را وسيله معاش او قرار داده مسلّط كند». [٣]
خداى سبحان همه مصنوعات و مخلوقات آفرينش را بر اساس قانون حكمت استوارى بخشيد و براى هر چيزى قدر و اندازهاى قرار داد: «إِنَّا كُلَّ شَىْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» [٤] و از گنجينهها و خزائنى كه در اختيار دارد اشياء را در اندازههاى محدود و مشخّص فرو مىفرستد: «وَإِنْ مِّنْ شَىْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ». [٥]
نگاهى به ساير مبانى و اصول حاكم:
سنّت و مبانى ديگر نيز بر نظام اقتصادى اسلام حاكم است كه فعّال اقتصادى مؤمن و معتقد نمىتواند بىتوجّه از كنار آن بگذرد؛ از جمله اين سنّتها اين است كه بىتوجّهى در مسأله حفظ و نگهدارى اموال همانند اسراف و تبذير، سبب تضييع آن و حاكميّت فقر مىشود، چنانكه رعايت بعضى از اصول ديگر بركات فراوان مادى را در پى دارد مثل اينكه:
١/ ٥. درباره صله رحم مىخوانيم:
الف. موجب افزايش نعمت الهى مىشود:
«صلة الرحم منماة للعد مثراة للنعّم». [٦]
ب. نعمتهاى خدا را سرازير مىكند:
«صلة الر حم تدرّ النعم». [٧]
ج. سبب رشد اموال مىشود:
«صلة الرحم تثمر الأموال». [٨]
د. باعث آبادانى نعمت و حراست از آن مىگردد:
«صلة الرحم عمارة النعم ... حراسة النعم». [٩]
٢/ ٥. درباره بخشش نعمتها مىخوانيم: هر كس نعمتهاى الهى را ببخشد خداوند بر آن مىافزايد و اگر ديگران را از آن منع كند آن نعمت را
[١]. يوسف، آيه ٥٥.
[٢]. نهجالبلاغه، نامه ٦٢.
[٣]. تفسير قمى، ج ١، ص ١٣١.
[٤]. قمر، آيه ٤٩.
[٥]. حجر، آيه ٢١.
[٦]. غررالحكم، آمدى، طبع مكتب الأعلام الإسلامى، ح ٩٣٠٦.
[٧]. همان، ح ٩٣٠٥.
[٨]. همان، ح ٩٣٠٨.
[٩]. همان، ح ٩٣١٣ و ٩٣١٤.